X
تبلیغات
الی گشت
رایتل

وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

تاریخ آثار کهن ایران در جهان

تاریخ آثار کهن ایران در جهان

 پیش گفتار

      از نظر تحقیقات علمی،  تمدن در جهان از یک نقطه آغاز شده،  و به تمام جهان گسترش یافته است،  آنچه که ما می دانیم قدیمی ترین آثار تمدنی کشف شده مربوط به تمدن کهن جی است.  البته ممکن است سالها و قرن های آینده آثار تمدنی قدیمی تر نیز در جهان کشف شود،  که احتمالاً همه در یک راستای رشد و تکامل می باشند.  در این پست به بررسی دیدگاه و تحقیقات مختلف درباره آثار تمدنی ایرانی در جهان می پردازم،  که به نوبه خود می تواند راه گشای کشف شیوه گسترش تمدن در جهان باشد.

تصویر یک نماد جهانی،  عکس شماره 3373.

کلیک کنید:  بخش دوم تاریخ آثار کهن ایران در جهان

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

تصویر لوگوی در جهت علم باشید نه عقیده،  عکس شماره 1615.

تاریخ مجسمه آزادی آمریکا

      امروزه می بینیم نماد های مختلف کهن ایران،  در جاهای مختلف دیده می شوند،  مانند مشعل المپیک، مجسمه آزادی، و...،  غیر ایرانی ها برای هر کدام از این نمادها و آثار،  داستان هایی تعریف می کنند،  که بطور کلی دروغ و پرت و پلاست،  فقط آنها نمی خواهند بگویند اینها از آثار کهن ایران است.  در این نوشته به مرور اینگونه نمادها را بررسی و تعریف می کنم.  با دانستن از دوران جدید زمین شناسی،  بخوبی می توان متوجه شد،  که تمدن جهان از ایران و بویژه از تمدن کهن جی بوده است.

      مجسمه آزادی یا تندیس آزادی،  Statue of Liberty ،  با نام رسمی  آزادی روشنگر جهان، به انگلیسی: Liberty Enlightening the World  به فرانسه: La liberté éclairant le monde.  مجسمهٔ بزرگی است،  که در سال ۱۸۸۶ میلادی از طرف کشور فرانسه،  به مناسبت یکصدمین سال استقلال آمریکا از استعمار بریتانیا،  به عنوان نمادی از دوستی فرانسه با آمریکا،  به این کشور اهدا شده ‌است.   این مجسمه که با رویه‌ ای از مس پوشش یافته،  در جزیره آزادی بندر نیویورک نصب شده،  و به صورت نمادی برای خوش ‌آمد گویی به مسافرانی است،  که راه دریا به نیویورک می‌ آیند.

عکس مجسمه آزادی در آمریکا،  عکس شماره 3372،  منبع ویکی پدیا.

      طرح مجسمه را فردریک بارتولدی مجسمه‌ ساز فرانسوی،  و سازه درونی آن را گوستاو ایفل، مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی کرده ‌اند.  اوژن ویوله لودوک نوع مسی را که برای پوشش مجسمه بکار رفته انتخاب کرده ‌است.

مجسمه به شکل زن ایستاده،  ولی در حال گام برداشتن است،  و دور سرش را هفت اشعه نورانی فرا گرفته ‌است.  او با دست چپ خود یک لوح سنگی،  و با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته‌ است.  روی لوح سنگی با شماره‌ های رومی نوشته شده  JULY IV MDCCLXXVI  که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ میلادی، تاریخ استقلال آمریکا است.

امروزه مجسمه آزادی یکی از نماد های مشهور کشور آمریکا است،  قبل از همگانی شدن سفر های هوایی،  مجسمه آزادی اولین نشانی از آمریکا بود،  که مسافران کشتی‌ها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده می‌ کردند.  از نظر شمایل ظاهری، طراحی این مجسمه به طرحها و مجسمه باستانی میترا شباهت هایی دارد.  مجسمه به ارتفاع 46.5 متر با پایه 93 متر،  یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا می‌باشد.

   مهم ــ  مجسمه آزادی آمریکا با ذوق و هنر فردریک بارتولدی از طرح های کهن میترا و مهر تولید شده است،  این نماد اصیل ایرانی نشان دهنده آزادی و عدالت و دوستی و مهر و... است.  در آن زمان دید و دانش سیاستمداران نسبت به تاریخ کهن و مهر و میترا بسیار کم و ناچیز بود،  و آنها متوجه کار خلاقانه فردریک بارتولدی نشدند.  بعدها عده ای تاریخ دان و روزنامه نگار،  که متوجه شدند،  طراح گفت این تصویر مادر من است،  که در واقع اشاره به عقیده او به مهر و میترا بود.  ولی در قرن های بعد که دیگر کار از کار گذشته بود،  و مجسمه با پایه هایی به سبک معابد کهن ایران کار گذاشته شده بود،  مجبور شدند کلی پرت و پلا بگویند،  که این مجسمه از این و آن است و غیره.  جوانان باهوش ایران،  از ذوق و استعداد خود بهره برید،  و کار های مشابه را در هر دستگاه داخلی و خارجی انجام دهید.

   عکس راست مجسمه آزادی در نیویورک امریکا،  عکس چپ میترا در معابد اروپا،  عکس شماره 6200،  منبع در اینجا،  کار پژوهشگر بانوی گرامی پرنیان حامد.

   مطلبی از اینجا ــ  .... به روزگار خودمان توجه کنید،  امروزه جابجایی اشیاء در دنیا در حدی است،  که سر ستون های تخت جمشید را از ایران کنده و به موزه لوور در پاریس منتقل کرده اند.  در قرن های آینده زمانی که باستان شناسان به جستجوی آثار تاریخی،  موزه لوور پاریس را از زیر خاک بیرون آورند،  دولت هخامنشی را دولتی فرانسوی خواهند نامید،  و به پادشاهان آن چون کورش و داریوش و خشایارشا .... ملیت فرانسوی خواهند داد.  مذهب میترایی را مذهبی اروپایی تصور خواهند کرد،  چرا که بیشتر معابد میترایی در اروپا است،  و با دیدن مجسمه آزادی در نیویورک،  تولد بغ مهر را در امریکا رقم خواهند زد!

 

      کلیپ بازی استعماری،  مستند کوتاه از داستان بلند بازی های استعماری برای نابودی تاریخ های کهن است،  استعمار و امپریالیسم از هر تلاش و ترفندی کوتاهی نمی کند،  تا در نهایت بگوید ملت های قاره کهن تاریخ نداشته اند،  و داستان های دیگر از تاریخ بگوید و بنویسد،  و بخورد ملت های ساده شده بدهد،  جهت اطلاع بیشتر مطالعه وبسایت ارگ پیشنهاد می شود.  کلیپ شماره 146.

بزودی:  مشعل المپیک و...

 کلیک کنید:  انوش راوید و جنگ نرم

کلیک کنید:  آزادی و دشمن آزادی

کلیک کنید:  تاریخ آرم و نشانه در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

آثار تمدن ایران در شیلی از: محمد جواد آسایش زارچی

خلاصه

      شیلی یکی از مهمترین کشورهای آمریکای لاتین ، در انتهای کره زمین و در سرحد آمریکای جنوبی واقع و به طول 4300 کیلومتر از مدار رأس السرطان تا نزدیکی های قطب جنوب کشیده شده است . آنچه بیش از هر چیز باعث شهرت شیلی در کشور ایران شده است حکومت مردمی دکتر سالوادور آلنده و ملی کردن معادن مس شیلی توسط او و به دنبال آن کودتای ژنرال پینوشه در سال 1973 و بمباران کاخ ریاست جمهوری و سرنگونی آلنده و بدست گرفتن قدرت بوسیله وی می باشد.

      در پایان دهه هشتاد و بدنبال برچیده شدن دولتهای نظامی در آمریکای لاتین در ماه مارس 1990 با انتخاب رئیس جمهور جدید ( پاتریسیو ایلوین) در شیلی فضای دمکراسی و آزادی جدیدی بوجود آمد و بار دیگر نوعی همزیستی مسالمت آمیز در کشور حکمفرما گشت.

عکس شماره 8477.

      علیرغم این که سفارت ایران در سانتیاگو در سال 1370 افتتاح شده و قبل از آن هیچگونه نمایندگی ایران در کشور شیلی وجود نداشته است،  مجموعه هایی تجاری در آن کشور تحت عنوان بازارهای پرسا وجود دارند که بیننده را متعجب می سازد و نشان از نفوذ فرهنگ و تمدن ایران در اعصار گذشته دارد. بنظر اینجانب این رابطه از دوران ایران باستان وجود دارد که در تحقیقاتی مردم شناسانه مورد بررسی قرار گرفته است. در همین ارتباط موفق به کشف قبایلی شدم که در زمان ایران باستان به آن ناحیه مهاجرت کرده اند.

      در این تحقیق ( بررسی بازار پرسا ) هدف آن است که نشان داده شود در حال حاضر چنین مجتمع هایی در شیلی وجود دارند. استفاده از روش مشاهده مستقیم و مصاحبه و در مرحله سوم بهره گیری از اسناد و مدارک، ابزار جمع آوری اطلاعات این تحقیق بوده است. افراد مورد مصاحبه ، مدیران بازار پرسا، و اسناد و مدارک داخلی این بازارها ، مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراین ابتدا مطالبی بسیار کلی در مورد شیلی ذکر خواهد شد و پس از آن بازارهای پرسا بطور خلاصه بررسی خواهد شد. سپس مطالبی در مورد اقوام بومی در جنوب شیلی که ممکن است ایرانی نژاد باشند ذکر خواهد گردید و پس از آن نتیجه گیری خواهد شد.

      در بیشتر شهرهای چیله و بخصوص سانتیاگو پایتخت این کشور محلهایی بنا شده است که مجموعه ای از مغازه های بزرگ و کوچک متحدالشکل می باشد که از نظر تشکیلات، فرم ساختمان، اداره امور جاری، کنترل، محافظت، باز و بسته شدن، خرید و فروش تا حدودی شبیه بازارچه های قدیم و جدید ایران است، که در بعضی از شهرهای ایران هنوز هم وجود دارد و فعال است و در برخی متروکه و جنبه آثار باستانی پیدا کرده است. این اماکن در چیله با کلمه پرسا نامگذاری شده اند. بنظر می رسد که انتخاب و کاربرد این کلمه اتفاقی نیست بلکه دارای یک سابقه عمیق و طولانی و مهم می باشد. اماکن موجود، مرکز خرید و فروش ملزومات مختلف زندگی مردم است. منابع اسپانیایی زبان، بازار را این گونه تعریف کرده اند:  از کلمه فارسی بازار گرفته شده است.  بازار محل بزرگی است دارای سقف و دربهای متعدد در خاورمیانه و بازار عمومی جایی است که کالاهای بسیاری خرید و فروش می شوند.

تصویر بازار های پرسی در شهر سانتیاگو کشور شیلی، عکس شماره 8478.

      احداث چنین محلهای بزرگ تجاری به این نام در بیشتر شهرهای چیله و بخصوص در جنوب این کشور که بنادر در آن واقع است قابل تأمل و بررسی است و شاید در آینده زمینه برقراری یک رابطه محکم و عمیق تجاری، سیاسی و فرهنگی را فراهم نماید.

      ابتدا به ذکر چند محل در سانیتاگو و الپارائیسو می پردازم که با اسامی مختلف نامگذاری شده و کلمه پرسا در پسوند همه آنها وجود دارد.

  1 ــ  پرسابیوبیو  ( Persa Bio Bio)

  2 ــ  پرسا بالماسدا ماپوچو  ( Persa Balmaceda Mapocho)

  3 ــ  فروشگاه پرسا  (mercado Persa )

  4 ــ  پرسا اوایه خیابان بزرگ  ( Persa Ovalle Gran Avenido)

  5 ــ  مرکز تجارت ایستگاه پرسا  ( Centro Comercial Estacion)

  6 ــ  مرکز تجارتی شماره 10 پرسا  ( Centro Comercial Persa No.10)

  7 ــ  پرسا والپارائیسو  Persa De Valparaiso

تصویر بازار های پرسی در شهر سانتیاگو کشور شیلی، عکس شماره 8479.

      نام جزیره تیرادل فوئه گو یعنی سرزمین آتش ( دریانوردان در اولین برخورد با مردم منطقه کانال ماژلان با مکانهایی که در آن آتش بزرگ نگهداری می شد، روبرو شدند و به همین دلیل ساکنین منطقه را فوئه گینو یا فوئه گینی نامیدند).

      اقوام ساکن در منطقه ماژلان عبارتند از : کاوشکار ، سلکنام ، یامان و یامن ها و ثریا. قوم کاوشکار که هنوز اصرار دارند به همین نام نامیده شوند حتی روی قایق و در دریا آتش همیشگی که جزء اعتقاداتشان است، نگهداری می کنند.

      سلک، نام نظامیان قدیم ایران بوده است و لباسهای محلی قوم سلکنام هنوز هم شباهتهایی با لباسهای نظامیان قدیم ایران دارد.

      ثریا که به زبان مردم منطقه معنی آسمان می دهد و به احتمال زیاد قوم یامانا از یمن می باشند.

      اعتقاد ماپوچه ها به دو نیرو و قدرت خیر و شر که در عین حال لازم و ملزوم یکدیگرند ، بسیار شبیه اعتقادات زردتشتیان به اهورا مزدا و اهریمن است.

کلیک کنید:  محمد جواد آسایش زارچی

کلیک کنید:  استعمار و دشمنی با آگاهی مردم

کلیک کنید:  تاریخ حضور ایرانیان در قاره آمریکا

کلیک کنید:  برد حضور ایرانیان در حاشیه همایش اصفهان

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر 

تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:57 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

پژوهشگران نوین تاریخ ایران

پژوهشگران نوین تاریخ ایران 2

پیش گفتار

      از ابتدای قرن 20 تاریخ نویسی جدید در ایران شروع شد،  تقریباً تمام این تاریخ نویسی ها،  مشابه و یا کپی برداری از کار های خارجی بود،  یعنی آنچه را که استعمار گران قبل از قرن 20 نوشته بودند،  یا به فارسی ترجمه یا باز نویسی کردند.  اما در این میان عده انگشت شماری تحقیقات مستقل ملی و مردمی داشتند،  و با سبک تاریخ نویسی ایرانی پژوهش هایی کردند،  در این صفحه از این عزیزان یاد می کنم و به مرور ادامه می دهم.

کلیک کنید:  بخش اول پژوهشگران نوین تاریخ ایران 

تصویر آتشکده ری،  عکس شماره 3374.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

تصویر لوگو جهت آینده ای بهتر در گفتگوهای اجتماعی شرکت کنید،  عکس شماره 1605.

  محمد جواد آسایش زارچی

تصویر آقای محمد جواد آسایش زارچی،  تاریخ و محل تولد: 1/2/1334 زارچ یزد. عکس شماره 8480.

   سوابق اجرایی:

65-1361 ــ  مدیر کل آموزش و ارزشیابی .

69-65 13 ــ  سفیر جمهوری اسلامی ایران در یوگسلاوی .

71-1370 ــ  رئیس اداره دوم آمریکا .

77-72 13 ــ  سفیر جمهوری اسلامی ایران در کراواسی.

78-77 13 ــ  رئیس گروه مطالعاتی اروپا و آمریکا در دفتر مطالعات.

81-78 13 ــ  مدیر کل ارزشیابی و بازرسی.

85-81 13 ــ  سفیر جمهوری اسلامی ایران در عمان .

91-86 13 ــ  مشاور وزیر و دستیار قائم مقام .

1391 ــ  سفیر جمهوری اسلامی ایران در قطر .

   سوابق تحصیلی:

لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه تهران 1358

فوق لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه پیام نور 1377

دکترای جامعه شناسی از دانشگاه بخارست 1381 .

   کتابها:

  1 ــ  بررسی مشکل کوزوو ( تالیف ) ، انتشارات اطلاعات 1374

  2 ــ  بحران بوسنی و هرزگووین ( مذاکرات صلح ) ( تالیف ) ، انتشارات اطلاعات 1374

  3 ــ  تاریخ مسلمانان در یوگسلاوی و جنگ بوسنی و هرزگووین ( تالیف مشترک با رضا آقارضی ) با مقدمه حضرت آیت اله... جنتی و علی عزت بگویچ رئیس جمهوری بوسنی و هرزگووین، چاپ سازمان تبلیغات 1374

  4 ــ  روش انجام کار در نمایندگیهای جموری اسلامی ایران ( گردآوری و تالیف ) چاپ دفتر آموزش و ارزشیابی

  5 ــ  سیاستگزاران ورجال سیاسی ایران – گردآوری –چاپ وزارت امورخارجه 1364- 2000 نسخه

  6 ــ  کتاب سبز کراوسی، چاپ دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، سال 1377

  7 ــ  توسعه روابط جمهوری اسلامی ایران و سلطنت عمان و نقش آن در صلح و ثبات منطقه – پاورقی روزنامه اطلاعات1383

  8 ــ  چگونگی فروپاشی یوگسلاوی- گردآوری انتشارات اطلاعات 1375

  9 ــ  مهاجرت در اروپای شرقی بعد از فروپاشی مارکسیسم- پاورقی روزنامه اطلاعات (گردآوری )

  10 ــ  شورش ظفارو نقش ایران(1342-1354) (1963-1975)  –پاورقی روزنامه اطلاعات 1389

  11 ــ  ساختار سیاسی اقتصادی شیلی (رساله ارتقاء مقام )

  12 ــ  آثار تمدن ایران درشیلی (رساله کارشناسی ارشد )

  13 ــ  خط زمان درتقویم قمری (مربوط به رویت هلال )

  14 ــ  زمینه های اجتماعی دموکراسی ( رساله دکتری )

   مقالات:

  1 ــ  سیاست خارجی جمهوری اسلامی ونگرش آن به همسایگان بویژه عمان – اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، شماره204-203

  2 ــ  زمینه های فرهنگی مشارکت سیاسی، مجله مدیریت فرهنگی (علمی پژوهشی ) سال چهارم ،شماره نهم ،پائیز1389،دانشکده مدیریت و اقتصاد واحد علوم و نحقیقات، دانشگاه آزاد

  3 ــ  برخی از ویژگیهای جمعییتی مسلمانان در کراواسی  مجله مطالعات بسیج شماره 9

  4 ــ  سیاسةایران الخارجیه حیال جیرانها :العلافات مع سلطنة عمان نموذجا  فصلنامه ایران و عرب – شماره 14.

  5 ــ  الحریات السیاسیه فی دستورالجمهوریه الاسلامیه الایرانیه     فصلنامه ایران و عرب- العددالسادس و العشرون (شماره 26 ) سنه الثامنه- شتاء 2011

  6- Review of some aspects of Kosovo crises the Iranian journal of international affairs summer 199 vol x1 no2

  7- Migracijie unutra istocnog blora raspda kommunizam.croatian political scince review .vol.xxxiv.(1997)br3.str63-73.

  8- Social grounds for democracy, the institute of strategic studies Islamabad ,vol.xxix.summer & Autumn2009 .nos .2&3.

کلیپ سخنرانی دکتر محمد جواد آسایش زارچی در اینجا،  کلیپ شماره 141.

   توجه:  عزیزان پژوهشگر لطف نمایند عکس و مطالب جدید تاریخی و تاریخ اجتماعی،  برای وبسایت ارگ ارسال نمایند،  و درصورت امکان تلفن یا ایمیل یا تلگرام و چیزی هم برای ارتباط با جوانان علاقمند بگویند،  با سپاس از این گرامیان.

تصویر 8472 .

. . . ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  استعمار و دشمنی با آگاهی مردم

کلیک کنید:  تاریخ حضور ایرانیان در قاره آمریکا

کلیک کنید:  برد حضور ایرانیان در حاشیه همایش اصفهان

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:38 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

پژوهشگران نوین تاریخ ایران

پژوهشگران نوین تاریخ ایران
پیش گفتار
      از ابتدای قرن 20 تاریخ نویسی جدید در ایران شروع شد،  تقریباً تمام این تاریخ نویسی ها،  مشابه و یا کپی برداری از کار های خارجی بود،  یعنی آنچه را که استعمار گران قبل از قرن 20 نوشته بودند،  یا به فارسی ترجمه یا باز نویسی کردند.  اما در این میان عده انگشت شماری تحقیقات مستقل ملی و مردمی داشتند،  و با سبک تاریخ نویسی ایرانی پژوهش هایی کردند،  در این صفحه از این عزیزان یاد می کنم و به مرور ادامه می دهم.
تصویر آتشکده ری،  عکس شماره 3374.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو در دانش و بینش انقلابی باشید،  لوگو شماره 1610.
. . . این پست ادامه دارد . . .
زنده یاد احمد حامی
            مهندس احمد حامی،  ملقب به پدر راه‌ های ایران،  و پایه گذار صنعت مهندسی راه و ساختمان در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران،  و از موسسین دانشگاه تهران است.  زنده یاد گفته های بزرگی داشت:
   * ــ  این مملکت عاشق می‌ خواهد، هیچ وقت نگویید نمی‌شود،  بگویید چگونه می‌شود،  و حرکت کنید،  تحقیق و کار را شروع کنید.
   * ــ  اگر می خواهید مهندس شوید،  باید  دستکشها را در آورید،  و با دستتان گل را لمس کنید،  مهندسی که خاک وطنش را نشناسد،  هیچوقت مهندس نمی شود.
      استاد احمد حامی،  در سال 1286 خورشیدی،  در یکی از محلات قدیمی تهران متولد شد،  و پس از طی تحصیلات ابتدایی،  در مدارس توفیق و حسینیه،  سپس متوسطه خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند،  و با موفقیت در آزمون اعزام به خارج،  جزو نخستین گروه از دانشجویان ایرانی در سال 1308 راهی برلین شد.  وی حدود یک سال بعد به تهران بازگشت،  و سپس عازم سوییس شد،  و توانست مهندسی راه و ساختمان را از پلی تکنیک زوریخ دریافت کند.  استاد حامی،  نخستین ایرانی بود که موفق شد بین دانشجویان سایر کشورها،  رشته راه و ساختمان را با درجه ممتاز به پایان رساند،  و به دریافت جایزه ویژه‌ این دانشگاه نایل شود.
      عشق بی پایان استاد به ایران و آگاهی ایشان از نیاز کشور به افراد تحصیل کرده،  موجب شد که در 1315،  به ایران باز گردد،  و همزمان با خدمت نظام وظیفه،  به ‌عنوان رییس راه استان در وزارت راه شروع به کار کند.  یکی از کار های تاریخی وی آسفالت کردن خیابان های تهران،  و ساخت ساختمان های دانشگاه تهران است،  وی دوازده سال از یونان تا ایران را پیاده سفر کرد،  و حاصل این سفر کتاب بود بنام:  سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ.
      استاد حامی در کنار 46 سال تدریس مداوم در دانشکده فنی دانشگاه تهران،  در سایر دانشگاه‌ ها از جمله دانشگاه امیرکبیر،  دانشکده فنی دانشگاه تبریز،  دانشگاه فارابی اصفهان،  نیز به تربیت دانشجویان و مهندسان کشور همت گمارد.  شخصیت چند بعدی استاد،  این امکان را به ایشان می‌داد،  که علاوه بر امور دانشگاهی،  به امور اجرایی نیز بپردازد.  از این رو مسؤولیت‌ هایی نظیر:  مدیریت اداره ارتباطات در سازمان برنامه،  مدیریت کل راه‌ها در وزارت راه،  و معاونت فنی وزارت،  مشارکت در بسیاری از طرح‌های عمرانی،  از جمله راه آهن میانه و شاهرود،  که از شاهکار های مهندسی ایران می‌باشد،  را برعهده گرفت.  در کنار آنها همکاری نزدیکی با،  مرکز مطالعات سیاسی وزارت امور خارجه،  و سازمان برنامه و بودجه،  در تدوین مقررات و مشخصات فنی داشت،  و در ایجاد مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن مشارکت فعالی را اعمال کرد.  سمت وی در مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن،  مشاور عالی ساختمان و مصالح ساختمانی بود،  و در بنیانگذاری سازمان برنامه و بودجه سابق،  یا سازمان مدیریت و برنامه ریزی فعلی،  نیز همکاری تاثیرگذاری داشته است.  اطلاعات بسیار دقیق استاد از خصوصیات زمین‌شناختی،  و جغرافیای مناطق مختلف ایران،  این امکان را به ایشان داد،  که بسیاری از معادن کشور،  از جمله معادن سیمان در جاجرود و آبگرم،  معدن ماسه‌ سیلیسی در فیروز کوه،  معدن قیر معدنی در بهبهان،  کانولن در جاجرود و میانه را کشف کند.
      زنده ‌یاد مهندس حامی،  علاوه بر تحقیق و بررسی پیرامون وضعیت خاک و معادن کشور،  مطالعات گسترده‌ای در زمینه‌ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران انجام داد.  مطالعاتی که به ارایه نظریاتی در مورد خط فارسی،  ریشه تاریخی نام مناطق ایران،  رد حمله اسکندر مقدونی به ایران،  و نیز چگونگی انقراض سلسله‌ ساسانی انجامیده است.  مجموعه‌ آثار مکتوب استاد،  دامنه وسیعی از موضوعات را فرا می‌گیرد،  که از آن جمله می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد: مصالح ساختمانی، سیمان‌های طبیعی، نسوز، آسفالت گوگردی، راههای ایران در گذشته و آینده، روسازی آسفالتی خیابان‌های تهران، ماشین‌های متراکم‌ کننده زمین‌های خرده سنگی، برآورد ساختمان‌ها، آب‌یابی، آب‌رسانی، آب‌یاری، آب‌سنجی در ایران باستان، سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ و هلنیسم دروغی بزرگ درباره فرهنگ ملتی کوچک.  از استاد حامی علاوه بر آثار علمی تخصصی، تحقیقات و کتاب‌ هایی نیز در زمینه‌ های فرهنگی، ادبی و تاریخی،  به جای مانده که از جمله آنها می‌توان به کتاب، ‌  خط فارسی و...
   احمد حامی: .... من گفته و نوشته‌ام که تخت جمشید نسوخته است،  و این ‌را از دید شیمیایی بررسی کرده‌ام.  تخت جمشید روی سنگ آهک،  و با سنگ آهک ساخته شده است. ... اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگ‌های بالا تنهٔ آن در شعله‌های آتش و سنگ‌های پایین تنهٔ و کف آن،  زیر جسم های سوزان فرو ریخته، هم پخته باشند. آب باران و برف،  با پوستهٔ سنگ آهک پخته،  ترکیب آهک شکفته داده باشد،  و آنرا شسته باشد.  سنگ‌ هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‌اند،  به ویژه سنگ های ازاره و کف،  همگی سالم‌اند و آج تیشهٔ سنگ‌تراشان زمان هخامنشی،  روی آنها هنوز بجا مانده است.  این نیز می‌رساند که تخت جمشید نسوخته است ... ادامه در کتاب:  سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ،  و تکرار در کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  باز نویسی شده در:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ.
عکس مرحوم احمد حامی،  عکس شماره 1812.
پری تاریخ ایران
      از روزی که کتاب:  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  بدستم رسید،  تاکنون در باره آن،  و نویسنده و پژوهشگر گرامی کتاب،  بانو پرنیان حامد،  مطلبی در وبلاگ ننوشتم،  بهمین جهت چند سطر می نویسم.  درست از زمانی که پرنیان حامد به شبه حرا رفت،  تا با تنظیم بخشی از مانیفست تاریخ ایران،  اسکندر ایران را از چنگال عفریت جهل و دروغ نجات دهد،  من نیز در آن زمان وبلاگ خود را بدین منظور به پرواز درآورده بودم.  می دانستم که اسکندر شاهزاده ایرانی است،  چون اصول بنای تاریخ اجتماع را می دانستم،  بهمین جهت او نمی توانست از گریس ساختگی باشد،  زیرا خود هلنها غرق در افسانه ها و خدایان عاریه گرفته بودند.  می دانستم اسکندر ایرانی است،  اما چگونه و با چه ترکیب تاریخی،  و برداشت تاریخ نویسی،  همیشه آرزو می کردم،  یک پری زیبا دانش،  با قلم ایرانی از دل تاریخ آریایی بیاید،  و این چگونگی را بگوید.  تا اینکه چند ماه پیش پری افسانه های تاریخی ایران،  یا پری آرزو هایم،  کبوتر سفید نامه رسانی را نزد من فرستاد،  با خواندن ایمیل دیدم به آرزویم رسیده ام،  و اینک اسکندر آزاد شده،  و گویا جهل و دروغ دارد از تاریخ ایران ریشه کن می شود.
      بیش از یک قرن است که تاریخ نویسان ایران در انواع تاریخ نویسی آموزشی و عمومی،  فقط مترجم و طوطی پرت و پلا های بیگانگان بوده و هستند،  غریبه هایی که تاکنون برای ما خیر و خوبی نداشته اند.  انگشت شمار محقق تاریخ ایران داریم،  که مستقل و فقط با حساب از توانایی های بالای تاریخ ایران بزرگ،  به پژوهش پرداخته اند.  یکی از این عزیزان میهن دوست بانو پرنیان حامد است،  که با این کار شگرف،  اولین گام تشریحی شیوه تاریخ نویسی ایرانی را آغاز نموده است.  این سبک مرز های تاریخ نویسی ایرانی را،  با انواع غربی آن کاملاً مجزا کرده،  و راه نوین تاریخ نویسی ایرانی را گشوده است.  بنظر من این سبک کار،  تحول بزرگی را ایجاد می کند،  و بزودی به سیستم آموزشی تمام کشور های قاره کهن هم می رود،  و همه ملل را از دروغ های تاریخی نوشته شده استعمار و امپریالیسم و عوامل آنها نجات خواهد داد.  می دانم و امید دارم هر چه زودتر همه جوانان با هوش ایران،  با مطالعه این کتاب،  سبک کار جدید را با تکنولوژی های نوین در هم می آمیزند،  و با تحقیقها و تحلیل های بیشتر،  تمام تاریخ شیرین ایران را،  از چنگال عفریت جهل و دروغ نجات می دهند. 
کلیپ سخنرانی بانو پرنیان حامد در دانشگاه اصفهان،  کلیپ شماره 142.
زنده یاد ابراهیم پورداود
      تعدادی از جوانان باهوش هم میهنم خواستند،  همانگونه که از زنده یاد احمد حامی نوشته ام،  از پورداود هم بنویسم.  متن زیر زندگی نامه زنده یاد ابراهیم پورداود را از اینترنت،  بویژه از ویکی پدیای فارسی نوشتم،  و تحقیقات مستقل خودم نمی باشد،  با تعلیل و تحلیل های جدید ادامه می دهم،  و بازنویسی می کنم.
   زندگی نامه ابراهیم پورداود
      ابراهیم پورداود تولد۲۰ بهمن ۱۲۶۴، رشت،  مرگ ۲۶ آبان ۱۳۴۷، تهران،  ایران ‌شناس معاصر، اوستا شناس، نخستین مترجم فارسی اوستا و استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران.  نام پدرش داوود بود و در ۲۰ بهمن ۱۲۶۴ در محلهٔ سبزه‌ میدان شهر رشت،  در خانواده‌ای ملاّک و بازرگان به دنیا آمد.  در پنج یا شش سالگی به مکتب میرزا محمدعلی رفت،  که محل آن اکنون آرامگاه پدر و برادران و خود اوست.  سپس تحصیلات مقدماتی زبان فارسی و عربی را در مدرسه حاجی حسن رشت،  به مدیریت سید عبدالرحیم خلخالی انجام داد.  زمانی که در مدرسهٔ حاجی‌ میرزا حسن در سلک طلاب درس می‌آموخت،  به مرثیه ‌گویی پرداخت و دوستانش به وی تخلص «لسان» دادند.  در ۱۲۸۴خ،  در ۲۰سالگی به همراه برادر و استادش عبدالرحیم خلخالی به تهران رفت،  و به آموختن طب قدیم پرداخت،  و از محضر محمد حسین‌ خان سلطان‌ الفلاسفه بهره برد.
      در ۱۲۸۷ شمسی از راه قم،  سلطان‌آباد (اراک امروزی)، کرمانشاه، بغداد و حلب به لبنان رفت، در بیروت در مدرسهٔ لوئیک به فرا گرفتن زبان و ادبیات فرانسه پرداخت،  و در همانجا نام پورداوود را بر خود نهاد (برادرانش نام های داوود زاده و داوودی را برگزیدند).  پس از دوسال و نیم اقامت در بیروت برای دیدار خانواده به رشت برگشت،  و پس از مدتی در شهریور ۱۲۸۹ راهی فرانسه شد.  در همانجا بود که با سید محمدعلی جمالزاده (متوفی ۱۳۷۷ش) دوست شد.  سپس به ایران بازگشت و بعد از اقامتی کوتاه در رشت،  رمضان ۱۳۲۸،  از راه باکو و وین به فرانسه عزیمت نمود،  و نخست در دبیرستان شهر بووه نام‌ نویسی و خود را برای ورود به دانشکده حقوق آماده کرد،  آنگاه در رشته حقوق دانشگاه پاریس به تحصیل پرداخت،  و از محضر درس شارل ژید و پلانول استفاده کرد.
      در جمادی‌الاولی ۱۳۳۲ با یاری محمد قزوینی نشریه ایرانشهر را منتشر ساخت،  که در شعبان همان سال پس از نشر سه شماره،  و آغاز جنگ جهانی اول تعطیل شد.  شش ماه اول از دوره جنگ را در پاریس به سر برد،  ولی بر اثر شور جوانی و میهن ‌دوستی و تبلیغات آلمانی‌ها،  بر آن شد که پاریس را ترک کند.  در ۱۳۳۳ به بغداد رفت و در ۲۹ رمضان همان سال تا ۲۹ جمادی الاولی سال بعد،  به یاری محمدعلی جمال‌زاده روزنامه رستخیز را منتشر کرد.  با پیشروی انگلیسی‌ها و تسخیر کوت‌العماره،  پورداود راهی کرمانشاه شد،  و چند ماهی آنجا ماند،  چون آن شهر به دست روس‌ها افتاد،  شبانه به قصر شیرین رفت،  و به بغداد باز گشت و در آن هنگام ترکان عثمانی از انتشار رستخیز جلوگیری کردند.  ناگزیر وی از آنجا به حلب و سپس به استانبول رفت،  و چون در آنجا از خروج او ممانعت کردند بعد از مدتی به قصد اقامت در سویس،  از راه بالکان به برلین رفت.  آلمانی‌ها نیز از خروج وی از کشور شان ممانعت کردند،  و او تا پایان جنگ جهانی اول و مدتی پس از آن در آنجا ماند.
      در سال ۱۲۹۵ در دانشگاه برلین،  و سپس در دانشکدهٔ ارلانگن به ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق پرداخت،  در آنجا با سید حسن تقی‌زاده آشنا شد،  و در نشر مجلهٔ کاوه با او همکاری کرد. همکاری با تقی‌زاده و نیز با محمد قزوینی و آشنایی با خاورشناسان آلمانی از جمله یوزف مارکوارت تأثیری ژرف بر اندیشهٔ او نهاد،  و او را بیش از پیش به تحصیل و تحقیق دربارهٔ ایران باستان علاقه‌مند ساخت.  در شهریور ۱۲۹۹ با دختر یک دندان‌ پزشک آلمانی ازدواج کرد،  و در تیرماه ۱۳۰۱ یگانه فرزندش پوراندخت به دنیا آمد.  پورداود در ۱۳۰۳ به همراه خانواده به ایران بازگشت،  در مهر ۱۳۰۴ به دنبال دعوت پارسیان هند به هندوستان رفت،  و دو سال و نیم در آنجا ماند،  و به انتشار بخشی از ادبیات مزدیسنا و گزارش اوستا پرداخت،  و چند سخنرانی دربارهٔ تمدن ایران باستان از جمله شرح آتش بهرام،  پیشوایان دین مزدیسنا، تقویم و فرق دین مزدیسنا، زبان فارسی، فروردین، دروغ، و ایران قدیم و نو ایراد کرد.
      در ۱۳۱۱ به دنبال درخواست رابیندرانات تاگور،  از سوی دولت ایران برای تدریس فرهنگ ایران‌ باستان به کشور هندوستان رفت،  و در دانشگاه ویسوبهارتی به تدریس پرداخت.  ۱۳۱۲ در هفتمین کنگرهٔ شرقی هند در گروه اوستا شناسی عضویت یافت،  و ریاست شعبهٔ عربی‌ پارسی را نیز به عهده داشت،  و خطابه‌ ای با عنوان «مراجعاتی چند دربارهٔ بودا در ادبیات و تاریخ ایران» به زبان انگلیسی ایراد کرد.  زردشتیان هند بسیار به او ارادت داشتند،  تا جایی که به هنگام مراسم مذهبی مزدیسنا که به آن یزشن می‌گویند،  و بجز زردشتیان فرد دیگری را به آن مراسم راه نمی‌دهند،  از پورداود دعوت کردند،  و او پس از خاورشناس آمریکایی جکسن،  خاورشناس آلمانی هاوگ،  و بانوی خاورشناس فرانسوی منان،  چهارمین غیر زردشتی بود،  که تا آن روز به چنان مراسمی دعوت می‌شد.
      در ۱۳۱۲ از بمبئی به آلمان رفت،  و به ادامه کار ترجمه و گزارش اوستا پرداخت،  سرانجام در ۱۳۱۶ به ایران بازگشت،  و در دانشکدهٔ حقوق و دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت،  در ۱۳۱۷ عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد.  به مناسبت شصتمین سال تولد پورداود،  مجلس جشن باشکوهی در تالار اجتماعات دانشسرای عالی تهران با حضور استادان و دانشمندان و دانشجویان و شخصیت های کشور برپا گردید،  و به همین مناسبت در شانزدهم مهر ۱۳۲۵ یاد نامه‌ ای در دو مجلّد تدوین و طبع شد،  یکی به فارسی با مقاله‌ ای مفصل از محمد معین درباره پورداود،  و دیگری حاوی مقالات خاورشناسان به زبان های بیگانه.
      پورداود به سبب مقام بلند علمی به عنوان نمایندهٔ دانشگاه تهران،  به بسیاری از کنگره‌ های فرهنگی و ادبی دعوت می‌شد،  و از اعضای اصلی بسیاری از انجمنها و مؤسسه‌ های ادبی و فرهنگی بود،  و به احترام وی محافل بزرگداشت بسیاری برگزار می‌شد.  وی مدت ۴ سال ریاست انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان را برعهده داشت،  و از اعضای شورای فرهنگی سلطنتی ایران و نیز از اعضای هیئت امنای کتابخانهٔ بزرگ پهلوی بود.  در ۶ مهر ۱۳۲۴ پورداود انجمن ایران‌ شناسی را دایر کرد،  که تنها انجمن غیر دولتی آن زمان بود.  در ۱۳۳۹ به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به همراه استادانی چون سعید نفیسی، محمد معین و مجتبیٰ مینوی در بیست و پنجمین کنگرهٔ خاور شناسان که در مسکو تشکیل شده بود شرکت جُست،  و از آنجا به فنلاند، سوئد و هلند سفر کرد.
   خاکسپاری پورداوود ــ  پورداود در ۱۳۴۲ از دانشگاه تهران بازنشسته شد،  و در ۱۳۴۶ عنوان استاد ممتاز دانشگاه را به دست آورد.  از زمان بازنشستگی به بعد،  اوقات خود را به مطالعه و پژوهش گذراند،  و کمتر در مجامع دیده شد،  و سرانجام در بامداد ۲۶ آبان ۱۳۴۷ درگذشت،  و با تشریفات بسیار در آرامگاه خانوادگی خود در شهر رشت به خاک سپرده شد.  پس از درگذشت وی مجالس بزرگداشت و یادبود بسیاری در کشور های آلمان، هند، پاکستان، فرانسه و در شهر های مختلف ایران از جمله در تهران، رشت، شیراز، اصفهان و کرمان برگزار شد،  و بزرگان علم و ادب از دانش، بزرگواری، خدمات علمی و تلاش های این دانشمند در شناساندن فرهنگ ایران باستان تجلیل کردند.
   پیرامون روش کار و اثرگذاری او ــ  پورداود را بنیادگذار ایران ‌شناسی در سرزمین ایران،  و زنده‌ کنندهٔ فرهنگ و زبان ایران ‌باستان دانسته‌ اند،  وی از کودکی به دانستن اوضاع ایران قدیم علاقه‌مند بود،  و چون به سن رشد رسید، مطالعهٔ کتاب هایی را که راجع به ایران باستان بود،  بر مطالعهٔ کتاب های دیگر ترجیح داد،  و به خصوص کتاب های مربوط به دین زردشتی بیش از همه توجه او را به خود جلب کرد،  و سال های دراز در این باره به تحقیق پرداخت.  با آگاهی وسیعی که از زبان های فرانسه، آلمانی، انگلیسی، عربی و ترکی و دیگر زبان های کهن داشت،  تمام کتاب های مربوط به ایران قدیم را که به زبان های گوناگون نوشته شده بود،  در کتابخانهٔ شخصی گرد آورد و تا آخرین دقایق حیات به مطالعه و بررسی سرگرم بود،  و در این راه از مباحثه و مکاتبه با دانشمندان بزرگ ایران‌ شناسی دنیای غرب از جمله مارکوارت، مان، هارتمان، فرانک، شدر، براون، میتووخ، مینورسکی، ولف و بلوشه دریغ نمی‌کرد.  بر اثر کوشش های پیگیر او ایرانیان می‌توانند،  اوستا را به زبان فارسی سادهٔ امروزی مطالعه کنند،  و از اوضاع و رسوم و اخلاق و مواعظ و حکم، معتقدات دینی، روایت های تاریخی و اساطیری نیاکان خود آگاه شوند.  خدمت بزرگ او دربارهٔ تفسیر اوستا به خدماتی تشبیه شده است،  که گروته و راولینسون در قرن نوزدهم نسبت به کشف الفبای میخی کردند،  و دنیا را از تاریخ قوم آریایی و ایران دوران سلسله هخامنشیان آگاه ساختند.
   آثار برتر موجود ــ  بخش های مختلف مجموعهٔ گزارش اوستا،  گاتها (بمبئی ۱۳۰۵)، نخستین بخش از اوستاست که جزو مجموعهٔ یسنا به شمار می‌ آید،  که توسط انجمن زردشتیان ایرانی بمبئی و ایران لیگ چاپ شده،  و به دستیاری دینشاه ایرانی به دو زبان پارسی و انگلیسی فراهم آمده است.  یشتها (بمبئی ۱۳۰۷)،  بخش نخستین مجموعهٔ یسناست و دیباچهٔ آن به دستیاری دینشاه ایرانی به انگلیسی ترجمه شده است.  یشتها (بمبئی ۱۳۱۰)،  بخش دوم از مجموعهٔ یشت هاست.  خرده‌اوستا (بمبئی، ۱۳۱۰)،  گزارش و ترجمهٔ آخرین بخش اوستاست.  یسنا (بمبئی، ۱۳۱۲)،  بخش نخست.  یسنا (تهران، ۱۳۳۷)،  بخش دوم مجموعهٔ یسناست و گفتار هایی دربارهٔ موضوعات تاریخی را نیز در بر می‌گیرد.  گاتها (بمبئی، ۱۳۲۹)،  دومین گزارش بخش نخست است.  یادداشت های گاتها (تهران ۱۳۳۶)،  توضیحاتی دربارهٔ واژه‌ های اوستایی این بخش است.  ویسپرد (تهران ۱۳۴۳)،  بخش دیگری از کتاب اوستاست که به کوشش بهرام فره‌وشی چاپ شده است.   وندیداد،  که جزو آثار منتشر نشدهٔ اوست.
   آثار منثور و تحقیقات ادبی ــ   ایرانشاه (بمبئی ۱۳۰۴)،  در شرح مهاجرت زردشتیان ایران به هند.  خرمشاه (بمبئی ۱۳۰۵)،  بخشی از سخنرانی های پورداود دربارهٔ آیین و کارنامهٔ زبان باستان ایراد شده در هند.  گفت ‌و شنود پارسی (بمبئی ۱۳۱۲)،  کتاب درسی برای آموختن زبان پارسی به هندوها.  سوشیانس (بمبئی ۱۳۰۶)،  رسالهٔ کوچکی که در آغاز به شکل سخنرانی ایراد شده بود.  فرهنگ ایران باستان (تهران ۱۳۲۶)،  گفتار هایی دربارهٔ فرهنگ ایران باستان و برخی از واژه‌ های ایرانی.  هرمزدنامه (تهران ۱۳۳۱)،  دربارهٔ گیاهان خوراکی و دارویی و نیز واژه‌ شناسی.  اناهیتا یا پنجاه گفتار (تهران ۱۳۴۳)،  شامل مقاله‌ هایی دربارهٔ تاریخ و تمدن و زبان ایرانیان.  خوزستان ما (تهران ۱۳۴۳)،  رسالهٔ کوچکی دربارهٔ سرزمین ایلام و اقوام خوز که از اسناد مهم تاریخ خوزستان است.  بیژن و منیژه (تهران ۱۳۴۴)،  گزیده‌ ای از شاهنامهٔ فردوسی همراه با پیش‌ گفتاری دربارهٔ فردوسی، دقیقی و شاهنامه،  این اثر را در شاهنامه فردوسی نوشته ام.  فریدون (تهران ۱۳۴۶)،  گزیده از شاهنامهٔ فردوسی با توضیحات و حواشی از پورداود.  زین ابزار (تهران ۱۳۴۷)،  تاریخچه‌ ای از سلاح های کهن ایرانی.  ترجمه‌ی کیمیای سعادت، امام محمد غزالی.
   شعرها ــ  پورداوود از همان آغاز مکتب به سوی شاعری کشش داشت،  در هنگام کودکی او نوحه‌ سرایی رواج داشت و او هم نخستین شعر هایش را در قالب مرثیه سرود.  در رشت در زمان سوگواری دسته‌ های سینه‌زنی شعرهایش را می‌ خواندند.  پوراندخت‌ نامه،  دیوان اشعار شامل قصاید، غزلیات، مسمطها و ترجیع بندها،  (۱۳۰۶، انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی، بمبئی).  یزدگرد شهریار (منظومه ‌ای به یادبود جشن هزاره فردوسی شامل ۱۹۷ بیت سروره شده در ۱۳۰۷ در بمبئی).  سروده‌ های پورداوود در گزارش خرده اوستا،  سروده شده در مهر ۱۳۱۰،  یکی از این سروده‌ها به نام سرود مزدیسنا،  که با صدای بدیع‌زاده پر شده،  هنوز در آموزشگاه‌های زرتشتیان در هند و ایران خوانده می‌شود،  که مطلع آن چنین است:
* بامداد شد بانگ زد خروس                       از سرای شه برزدند کوس *
* چرخ شست نک روی آبنوس                    موبدا تو هم خیز و روی شو *
* خوان اشم وهو، گو یتا اهو                       گو یتا اهو، خوان اشم وهو... *
      شعرهای پراکنده‌ ای از او در کتاب های دیگران یاد شده‌ است،  چکامه‌ ای در گزارش گاتها، سروده فروردین ۱۳۱۶ در برلین،  دو چکامه و دو غزل که ادوارد براون در هنگام نام بردن از پورداوود در کتاب خود تاریخ ادبیات در سال ۱۹۱۳ بازگو می‌کند.  قطعهٔ کشاورز،  سروده ۱۹۱۴ در پاریس با مطلع:
* چرا ای کشاورز ای رنجبر                        شده رنج کار تو بی برگ و بر *
* تو را نیست جز کهنه کاشانه‌ای                  فروریخته واژگون خانه‌ای ... *
   دیدگاه سیاسی و اندیشه ــ  پورداوود فردی ملی‌گرا و میهن پرست بود،  وی همچنین گرایش‌ های ضد پادشاهی قاجاریه داشت،  و چون برخی دیگر از ایرانیان ایشان را بیگانه می‌دانست،  چنانکه در پوراندخت ‌نامه در شعر «اندر سپری شدن روزگاری شهریاری آل قاجار» چنین سرود:
* از پیک نوید آمد هان گوش فرادار              کاحمد شهِ ایران شد از تخت نگونسار *
* اورنگ شهی پاک شد از دیو تبهکار                       وز راهزن و ترکمن دودهٔ قاجار *
* زین مژده به درگاه خداوند سپاس آر                       کز خجلت آن ننگ برستیم دگربار... *
   آرا و دیدگاهها ــ  نزد معاصران و دوستانش به «تعصب مخصوص بر ضد نژاد عرب و زبان عرب و هرچه راجع به عرب » است (قزوینی ، ج 1، ص 21)،  و «تعصب برای عقاید زرتشتی و تعصب ضدّ عربی» (مینوی ، 1358 ش ، ص 505) شهره بود.  به تعبیر محمدعلی جمالزاده (وحید، سال 5، ش 12، ص 1074)،  دوست دیرین او،  گویی «وی قلباً سرسپرده و کُشتی (= کُستی) بسته،  بدان کیش و آیین گرویده بود».  دلیل این شهرت،  تعبیرات و اظهارات او در آثار گوناگونش بود.  پورداود هر چند صریحاً با اسلام مخالفت نکرد،  اما آن را با عنوان «دینی که از فاتحین عرب به ایرانیان رسید» (معین ، ج 1، دیباچة پورداود، ص 2) معرفی نمود،  و تحول دینی را که بعد از آمدن اسلام به ایران،  در این سرزمین روی داد،  به مراتب زیانبارتر از یورش اسکندر و حملة مغول خواند،  به اعتقاد او چیرگی اسکندر بر ایران،  «با آن همه ستم و بیداد و کشتار و ویرانی که در برداشت»،   و یورش مغولان به سرکردگی چنگیز با همة آسیبی که ایجاد کرد،  چون با تغییر دین همراه نبود،  رنج و شکنج کمتری به ایرانیان وارد آورد»،  (چرا ایرانیان از تازیان شکست خوردند»، (در آناهیتا ، ص 340).  در منظومة «یزدگرد شهریار» (سروده شده در مهر 1312)،  که آن را به تاگور، شاعر نامور هندی تقدیم کرد،  سقوط یزدگرد آخرین شاه شاهنشاهی ساسانیان،  و پذیرش اسلام از سوی ایرانیان را نقطة آغاز نگون بختی این مردمان خواند،  (برای نمونه: از آن روز گلزارها خار گشت،  از آن روز شد واژگون بخت زن/ سیه چادر افکند و شد شوم تن، هنر خوار گشت و خرد تیره شد،  نیارست کس دینِ بهْ یاد کرد،  زمزدا پرستان برآمد غریو، رجوع کنید به «منظومة یزدگرد شهریار»، (در آناهیتا ، ص 387 ـ 397)،  و در شعر «بهار و بهدین»،  که در دوران اقامت برلین سرود،  بر اینکه «بانگ مؤذن از منارة مسجد» جایگزین،  «آتشکده و سرود مجوسان » شده است،  افسوس خورد (جمالزاده، وحید، سال 6، ش 2 و 3، ص 198،  نیز رجوع کنید به معین ، ج 1، ص 358).  وی در آثار قدیمترش اظهار کرده بود که «عربها... تمام آثار تمدن قوم ایران را نابود کردند،  «معبد های ما را ویران کردند، بزرگان و دانشمندان ما را کشتند... کتاب های ما را سوختند»، ( یشت ها ، ج 2، دیباچة پورداود، ص 20)، اما در مقالة «تغییر خط» ( آناهیتا ، ص 38)،  از این نظر عدول کرد و از بین رفتن مفروض کتاب های قدیم ایران را نتیجة طبیعی تغییر خط در ایران بعد از اسلام برشمرد.  وابسته دانستن دین و همة تجلیات فرهنگی به آب و خاک و نژاد نیز در آثار و آرای پورداود مشهود است،  بر همین اساس،  وی روح ایرانی را روح مَزدیَسنایی خوانده و در موارد عدید از «دین کهن ایران»،  و «آیین ایران باستان» سخن گفته و به سلوک بر طبق آن توصیه کرده است،  حتی «اسلام ایرانیان» را دینی با «رنگ و روی ایرانی» برشمرده،  که «تشیّع خوانده شده و از مذهب اهل سنّت امتیاز» یافته است، (معین ، ج 1، دیباچة پورداود، ص2)...... ادامه دارد و بازنویسی می شود.
   انوش راوید:  در زمانی که ابراهیم پورداود مشغول نگارش کتاب های خود بود،  بدلیل امکانات کم آن دوران،  نمی توانست بخوبی تحلیل در باره:  تاریخ اجتماعی،  تاریخ تمدن،  جغرافیای تاریخی،  و کلاً تاریخ و جغرافیایی گذشته داشته باشد.  بهمین جهت دین اسلام را بزور آمده توسط حمله اعراب دانست،  اسکندر و چنگیز را اجنبی پنداشت،  زبان عربی را در ادامه حمله اعراب گفت.  اینها موضوعاتی هستند،  که از نظر دانش ارائه شده وبسایت ارگ انوش راوید،  دروغ های تاریخی بحساب می آیند.  این دروغ های تاریخی باعث تغییرات اندیشه و دیدگاه،  و پیکار درونی در او شده بود،  او رشد و تکامل طبیعی ایران و ایرانیان،  در میانه قاره کهن و همچنین ساختارهای تاریخی اجتماع و بسیاری موضوعات مهم جغرافیا ـ تاریخ را کاملاً  ندیده گرفته بود.
عکس زنده یاد ابراهیم پورداود،  عکس شماره 1814.
چند پرسش و پاسخ
   پرسش بهنام :  چرا می گویید مانیفست تاریخ ایران،  مانیفست وسعت و نگرش متفاوتی از یک کتاب تاریخ دارد؟
   پاسخ انوش راوید:  منظور شیوه تاریخ نویسی نوین است،  که خود می شود واژه مانیفست،  و با جمع بندی و برخورداری از داده های تاریخی ایران و با تحقیق و تحلیل از آثار باستانی و زبانی ارائه شده است.  اگر نگاهی به کتاب های آموزشی تاریخی در ایران بکنید،  می بینید که همگی باز نویسی شده،  از کتاب های خارجی است و هیچکدام بررسی های ایرانی اصیل ندارند.  بهمین جهت هیچکدام کلید تاریخ نیستند،  و نمی توانند دروغها را تشخیص دهند،  و جوانان را هم به گمراهی می برند.
   پرسش نرگس :  آیا عامل تحصیل در دانشگاه های اروپا،  باعث پویایی مهندس حامی،  و افراد هم دوره او شده بود؟
   پاسخ انوش راوید:  بنظر من بله،  قبل از جنگ دوم جهانی و باز شدن پای آمریکا و سرمایه داری فرا ملیتی،  و مرحله آخر امپریالیسم قرن 20 ،  دانشگاه های اروپا بهترین و فعال ترین دانشمندان را به جهان داد.  البته نقش ژن و سلامت ایرانی را هم باید در نظر داشت،  بچه های متولد شده در آن زمان،  از پدران و مادرانی بودند که تغذیه سالم طبیعی داشتند،  و خود آنها نیز در آب و هوا و غذای خوب رشد کرده بودند.
عکس ایران ما،  کاری از پرنیان حامد در بازدید های تاریخی،  عکس شماره 4012.
 آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
 
تاریخ ارسال: جمعه 7 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:17 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

دروغ ایران یک جالیز بزرگ

دروغ ایران یک جالیز بزرگ
پیش گفتار
      از قرن گذشته و ابتدای آموزش،   و از دبستان در سیستم آموزشی ایران یاد داده اند،  که ای ملت شما بادمجان هستید و کشور تان جالیز است،  که اسکندر مقدونی از یک جای کوچک بی اهمیت کم جمعیت  آمد و کشت و فتح کرد و آتش زد.  اعراب بیابانگرد از بیابان های کم جمعیت آمدند و کشتند و فتح کردند و غارت کردند.  مغول های بیابان گرد بی سواد،  و ترسان از رعد و برق،  از قبایل کم جمعیت دشمن یکدیگر،  همین کارها را با ایرانی کردند.  تیمور لنگ هم آمد و همین کار را کرد،  افغان و این و آن هم آمدند و همین بلاها را سر بادمجان های جالیز آوردند.
تصویر شیر سنگی دوران صفوی در اصفهان،  عکس شماره 3367.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگوی اغفال ترفند های تاریخ نویسی استعماری نشوید،  عکس شماره 1606.
سبک کار استعمار
      در ادامه سبک تاریخی نویسی استعماری،  و در واقع می خواهند بگویند:  ای ملت ایران،  حال گاهی هم عظمت داشتید و بزرگ بودید،  و اغفال شده،  بمانید با خاطره این بزرگی و امید واهی به آن،  ولی در کل بادمجان هستید،  و کشور تان جالیز،  یک جالیز بزرگ،  که به این سادگی از هر بی اهمیتی شکست خوردید. این ترفند دروغ های تاریخی،  الکی حاصل نشده،  کار و برنامه ریزی زیاد استعماری را داشته است،  که باعث موفقیت های استعماری هم شده است.
        باید به اینها گفت غلط می کنید،  که ایرانی را چنین می گویید،  شما غلط کردید که ملت تاریخی ایران را با دروغ و دونگ شکست خورده از همه می دانید،  دروغ هایی که هیچ سند تاریخی برای آنها ندارید،  و فقط منظور تان کشتن و ضعیف کردن ناسیونالیسم ایران است.  این مهم در ادامه دروغ نویسی های تاریخی،  و از ترفند های استعمار و امپریالیسم و نوکرانشان،  برای پیشبرد اهدافشان می باشد.  اهدافی که در نهایت باعث درهم و برهم کردن قاره کهن شده و بیشتر خواهد،  اهدافی که با ضعیف کردن و ضعیف نشان دادن ملی گرایی ایرانی به آن دست خواهند یافت.
      جوانان باهوش ایران،  از تاریخ و هویت و سرنوشت کشور خود دفاع نمایید،  و نگذارید ایرانی و ایرانی را شکست خورده از همه در طول تاریخ نشان دهند،  شکست های دروغی که هیچ سند و مدرک برای آنها ندارند.  ولی ما برای تمام تاریخ ایران،  برای بزرگی و پیروزی های ایران و ایرانی،  سند و مدرک داریم.  بیایید با هوش و درک و سواد خودتان،  سرنوشت ساز باشید،  با درست دانستن از تاریخ است،  که می توان آینده را ترسیم کرد و ساخت،  دشمنان نمی خواهند شما از تاریخ بدرستی بدانید.
آن کس که بداند و بداند که بداند،  اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند،  بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند،  لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند،  در جهل مرکب ابدالدهر بماند
شاعر: ابن یمین
اخطار و هشدار
اخطار و هشدار به سیستم آموزشی ایران،  از این دروغ و دونگ های بی سند و مدرک تاریخ نویسی استعماری دست بردارید،  در غیر اینصورت بعنوان عوامل آنها شناخته خواهید شد.
پرسش و پاسخ در رابطه با یک جالیز بزرگ
    Hamid Alinia :  تا اون جایی که یادمه تو کتاب های تاریخ مدارس دو سه درس در مورد دوره ی هخامنشی و ساسانیان بود بقیش در مورد انقلاب و قاجارو این چیزا بود و یه سوال خیلی مهم ذهن منو مشغول کرده و اون اینه که چرا دوره هخامنشیان که اوج قدرت و عظمت و شکوه ایران بود و شاهنشاهی مثل کوروش که پدر تاریخ ایران بود میخوان مخفی کنن یا چشاشونو ببندن و تو کتاب های درسی اشاره ای بهشون نشده!!!
Maryam Nazari  :  نمی فهمم با وجود این سنگ نگاره هاو مدارک و شواهد چرا این همه سال کسی از این دروغ بزرگ حرفی نزده. دلیل این سکوت بی تفاوتی و لاقیدی خود ما نیست؟
   پاسخ انوش راوید:  درود گرامیان Hamid Alinia و Maryam Nazari ،  پاسخ شما عزیزان در خود همان متن نوشته ام، "استعمار و امپریالیسم"،  تا جوانان ایران،  این پدیده دو سه قرن گذشته را نشاسند،  هیچی را متوجه نخواهند شد.
Masoud Nasiri :  درود استاد زیبا قلم فرسایی نمودید.
   پاسخ انوش راوید:  درود گرامی Masoud Nasiri استعمار و امپریالیسم بشدت از ناسیونالیسم ایرانی می ترسد،  و در دو سه قرن گذشته بیشترین تلاش را کرده اند،  تا این ناسیونالیسم را بوسیله دروغ گفتن و نوشتن در تاریخ،  و با کمک عوامل خودشان سرکوب کنند.  امروز روز به روز جوانان ایرانی آگاه تر می شوند،  خود بخود باهوشها زود متوجه شده اند،  که چقدر در تاریخ و سرنوشت ایرانی دروغ گفته اند،  و کم هوش ترها هم بالاخره متوجه خواهند شد.
Shahram Sanjabi جناب راوید، با درود، دیدگاه شما در مورد مردم آذربایجان چیست؟ آیا آنها از مردمان آلتایی هستند یا اینکه زبان آنها دگرگون شده است؟ با سپاس
  پاسخ انوش راوید:  درود گرامی Shahram Sanjabi  از نظر تحقیقات من پیدایش زبان با حروف هیروکلیف جی آغاز شد،  قبل از آن انسان ها فقط چند حرف داشتند،  و فرهنگ لغات آنها هم فقط چند صفحه بود.  سپس از دوران تمدن جی و با گرم شدن زمین ما،  طی زمان به همه جهان گسترش یافتتد.  در طول زمان و مکان گویش های مختلف از این زبان که من آنرا زبان ار نامیده ام پدید آمد و متعاقب آن نیز با ایجاد تمدن های دیگر زبان ها از این گویشها پدید آمدند.  مطابق معمول در دروغ های تاریخ می گویند ریشه تمام زبان های دنیا هندو اروپایی است،  که دروغ محض است،  و ریشه تمام زبانها ار یا ایرانی است،  در این باره توضیح زیاد نوشته ام به لینک زیر مراجعه شود:   http://arqir.com/115
    کوروش پرشی:  با سلام درود به شما انوش راوید،  خواهشمندم اینقدر خیالباهی های خود را وارد تاریخ نکنید،  شما با اظهار نظرهای خود حتی در مورد حقایق تاریخی اونارو در نظر تاریخ دوستان زیر سوال میبری!!  خواهشند اینقدر به تاریخ و فرهنگ تمدن کشور عزیزمان ایران ظلم نکنید.
   پاسخ انوش راوید:  درود،  شما چرا اینهمه سند و مدرک را نمی توانید بپذیرید،  و چسبیده ای به دروغ های تاریخ!  خیال بافی نیست این ضعف ذهنی شماست، که حداقل درک و توانایی ذهنی را دارید.  آیا شما اصلا تخصص تاریخ دارید؟  یا فقط بر اساس احساسات تلقین شده از سیستم آموزشی از تاریخ می دانید؟.   شما چرا از قول عزیزان تاریخ دوستان ایران حرف می زنید؟  آنها خودشان در وبلاگ ما هستند و میگویند.  شما چرا درکی از نظر و نظریه،  تحقیق و تحلیل،  نمی دانید؟  شما چرا نمی توانید بخوانید که بالای صفحه وبلاگ نوشته ام:  نظرت شخصی،  شما چرا میخواهید مانند مرتجع ها صدا ها را ببرید؟،  و ده ها چرای دیگر.  متاسفم که چنین جوان هایی در ایران وجود دارد،  که نتیجه کار و زحمت سیستم آموزشی ایران است.
   کوروش پرشی:  کدوم سند و مدرک ؟ اگر میتوانید سند و مدرک معتبر که برای تاریخ دانان قابل قبول باشد بیاورید،  طبق گفته شما همه مورخان بزرگ گذشته و امروز چه غربی چه ایرانی چه اسلامی همه دروغ میگویند و در اشتباه هستند!!!
   پاسخ انوش راوید:   آقا جان بیا وبلاگ را بخوان ببین که تاریخ دان ها هم قبول کرده اند،  و دارند روز بروز روشن می شوند،  و به اندازه کافی سند و مدرک معتبر موجود است.  شما نمی توانید آنها را متوجه شوید،  به دیگران چکار دارید،  بارها از افراد امثال شما خواسته ام بی خیال این وبسایت باشند،  و بروند در سطح خودشان پرسه بزنند.  در این چند سال وبلاگ نویسی تاریخی،  با افرادی چون شما که اطلاع و تخصصی در تاریخ نداشتند،  برخورد داشته ام،  که فقط می خواهند بگوید که چیزی می دانند،  بدون اینکه یک تحقیق و تألیف داشته باشند.  عزیز ما تجربه داریم،  از افرادی که نام خودشان را دروغ می نویسند،  توقع نداشته باشیم که طالب راستی باشند.  بیایید از وبلاگ زیر شروع به مطالعه نمایید،  و دانش خودتان را در تاریخ بالا ببرید،  و پرسش های تخصصی بکنید،  بجای یک کلی گویی بی معنی.
      استعمار و امپریالیسم بمنظور پیشبرد اهداف خودش،  و با کمک عوامل خودش،  تاریخ را با ترفند و دروغ،  در سیستم آکادمیک جهانی جا انداختند،  تا کشورها را بجان هم بیاندازند،  کوچک کنند و مردم را گمراه کنند.  وبلاگ را شروع کن بخوان،  و پرسش های تخصصی بکن،  تا گروه تاریخ ما پاسخ گوید،  که بدرد کسی بخورد.  این کلی گویی الکی به هیچ درد نمی خورد،  و دانش شما را هم بالا نمی برد.
   کوروش پرشی:  درود بر شما،  من عاشق کوروش و فرهنگ و تمدن پارسی هستم به همین دلیل نام خودم را کوروش پرشی گذاشتم در بین دوستان هم همه منو به همین نام صدا میکنند  من نیز مانند ایرانیان باستان طالب راستی هستم و از دروغ متنفرم، به نظر خودم و اطرافیانم به اندازه کافی از تاریخ اطلاع و تخصص دارم وبلاگ شما را کامل مطالعه کردم کاملا مشخصه که از تاریخ اطلاع کافی دارید و بطور عمد قصد جعل تاریخ دارید،  اما نمیفهمم هدف از این کارتون چیه!؟
   پاسخ انوش راوید:   درود جوان ایرانی،  و خوشحالم که به تاریخ و فرهنگ ایرانی علاقمند هستید،  و امیدوارم زود به آگاهی های لازم درباره ترفند های استعمار و امپریالیسم برسید.  ترفند هایی که باعث شده شما عزیزان،  دروغ های تاریخ را واقعیت بدانید،  و واقعیت های تاریخ را نتوانید ببینید،  ترفند هایی که بخشی از آن از سیستم آموزشی بیرون آمده است.  عزیز درصورتیکه ملت ایران و مردم قاره کهن دیر به آگاهی برسند،  و نتوانند واقعیت های تاریخی را بدانند،  باعث می شود،  که امپریالیسم بیش از همیشه در این قاره جنگ و بلوا بپا کند،  و قوم ها و ملتها را بجان یکدیگر اندازد.  ما سعی می کنیم در حد توان خودمان تحقیق و تحلیل درباره تاریخ داشته باشیم،  تاریخ وسیع است،  و این تحقیقات باید توسط جمع کثیری صورت پذیرد.
      شما چرا سطح شهروندی و درکتان را به این اندازه پائین می آورید،  که بدون سند و مدرک اتهام می زنید:  "بطور عمد قصد جعل تاریخ دارید"  آقا جان خجالت بکشید.  شما بهمین سادگی می گویید و فکر می کنید!،  آنوقت می خواهید بگویید از تاریخ می دانید،  مگر یک تاریخ دان اینگونه قضاوت می کند و می گوید،  خجالت بکشید،  حداقل از خودتان بخاطر این اتهام بچگانه خجالت بکشید.
      حدود 15 سال پیش من برای اولین بار درباره دروغ های تاریخ،  و ترفند های استعمار شروع به نوشتن در نشریات کردم،  و از9 سال پیش در وب این کار را گسترش دادم،  تا به امروز جمع کثیری بمن پیوسته اند،  و در وب من و یا وب های خودشان مشغول دفاع از واقعیت های تاریخ،  و رفع شستشوی مغزی از جوانان ایران هستند،  که از سیستم آموزشی استعمار زده حاصل شده است.  سیستم آموزشی که باعث شده شما دروغ را واقعیت،  و واقعیت گوها را بنویسید  "اما نمیفهمم هدف از این کارتون چیه!؟"  یعنی آنها طی قرن 20 در بسته نگه داشتن مغزها موفق بودند.
      این نظر و پرسش و پاسخ را در وبلاگ هم پست می کنم،  تا جمع کثیری بخواند و نظر دهند.  من از شما خواستم که وبلاگ را مطالعه نمایید،  و پرسش های تخصصی کنید،  ولی اینکار را نکردید،  حال من از شما چند پرسش دارم:
  ــ  آیا تعریف استعمار و امپریالیسم را می دانید،  خلاصه بنویسید؟
  ــ  آیا می دانید تفاوت بین حکومت، پادشاهی، دولت، سلسله، چیست؟
  ــ  آیا تاکنون به سبک کار حافظه محوری آموزش و پرورش اعتراض کرده اید؟
  ــ  آیا می دانید چرا در عراق و سوریه و لیبی جنگ های داخلی و کشتار وجود دارد؟
  ــ  آیا می دانید سلوکیان، کوشانیان، اشکانیان،  چه سبک کشور داری داشتند،  و در کدام سرزمینها بودند؟
  ــ  آیا می دانید کشور افغانستان که بخش بزرگی از ایران تاریخی است،  چند قوم دارد؟  و روزانه چه تعداد از یکدیگر می کشند؟
      این پرسشها و هزاران پرسش مشابه بارها در وبلاگ پاسخ و توضیح داده شده است،  تندرست و پیروز باشید.
  ــ  این شخص گمراه از درک تاریخ،  ادامه نداد و به پرسش ها هم پاسخ نداد.
    آن کس که نداند و فکر کند که می داند،  چه می شود؟،  به شعر بالا از ابن یمین مراجعه نمایید،  و پاسخ گویید؟
 تصویر سنگ نگاره پیروزی شاپور ساسانی بر والرین امپراتور روم،  عکس شماره 7893.
تکرار های کپی پیس پوچ در پوچ
       در زیر یکی از داستان های بی پایه و اساس را از گوگل پلاس  Bar Dya parsi‏ که همچنان توسط اندکی کپی پیس پیس و تکرار می شود،  پست کردم.  اینها بدون اینکه پیگیر اصل سندیت این پرت و پلاها باشند،  فقط می خواهند آب به آسیاب دشمن بریزند،  و بگویند ناسیونالیسم ایرانی تو سری خور بوده است،  و به زور کشتار به این و آن پیوسته و بدبختی کشیده است.  چرا ساده ترین ترفند استعمار و امپریالیسم را درک نمی کنند،  آیا آنها کم هوش هستند،  یا از عوامل پولی و یا رایگان دشمنان تاریخ و ایران و ایرانی می باشند.
متن مورد نظر:  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چگونگی ورود اسلام به ایران و نحوه مسلمان کردن ایرانیان
(برگ نخست) ( دلایل اصلی فروپاشی ساسانیان)
شوربختانه درباره چگونگی مسلمان شدن ایرانیان سخنهای بسیاری گفته شده است که همه با هم متناقض هستند. این تحقیق برگرفته از تاریخ نویسان صدر اسلام ( بلاذری - ابن خلدون - ابن حزم - مسعودی - طبری - شویس عدوی - ابن هشام و . . . ) است . با امید بر اینکه چراغی برای نوادگان کورش بزرگ در خاک اشو زرتشت باشد.
دلایل اصلی فروپاشی ساسانیان :
در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید. به طوری که بعد از پادشاهی انوشیروان دادگر هرمزد بر تخت نشست و بعد از او خسرو پرویز که این دوره ها به نام دوره های شکوه و جلال ایرانیان نام گرفته است. ولی بعد از آنها در مدت کمتر از 6 سال در حدود 6 پادشاه بر تخت نشستند و اوضاع کشور رو به هرج و مرج می رفت.شوند این بی ثباتی کودتای مسیحی شیرویه پسر مسیحی مریم ، بر علیه پدر خود ، خسروپرویز ، و زرتشتی کشان گسترده ای که بدستور شیرویه در کشور راه افتاد بود به گونه ای که تمام بزرگان لشکری و کشوری و دینی را کشتند و دربار تیسفون را از نجیب زادگان و شاهزادگان خالی کردند.
در سال 11 هجری ابوبکر در مدینه به جای محمد ابن عبدالله نشست و جنگهای خونین را آغاز کرد که با نام "رده" معروف گردید. او همه قبایل مدینه را متحد کرد و با نام الله همه را در زیر یک پرچم درآورد. خیزشی بزرگی در عربستان آغاز شده بود تا مرزهای عراق و ایران را از آن خود کنند. زیرا عربستان از صحراهای سوزان و گرم و غیر قابل زندگی تشکیل می شد و آنان در آرزوی دست یافتن به مکان هایی سرسبز و آب و علف دار بودند. همانطور که در قرآن بهشت آنان مکانهایی است که آب روان و دشتهای سرسبز و زنان زیبا روی و شهد گوارا نامیده شده و آنان را به این مکان وعده داده است. ولی ایرانیان که در ایران از تمام این موارد برخوردار بودند آنان را تمسخر می کردند و اهمیتی به آنان نمی دادند.
فتح حیره و قتل عام آرامی نشین های عراق
در سال 12 هجری "مثی ابن حارثه " به فکر افتاد تا حمایت مدینه را جلب کند و با ابوبکر مذاکره نماید . او اوضاع آشفته ایران را تشریح کرد و از او خواست تا نیرو در اختیارش گذارد تا به جنوب فرات حمله کند و به نام گسترش اسلام غنایم بسیاری را کسب نماید. به گفته طبری: عربها از شوکت و قدرت ایرانیان خبر داشتند و می دانستند که آنان ملتی هستند که جهان را به زیر سلطه خود در آورده اند. به همین جهت در فکر حمله به ایران نبودند و تنها قصد تصرف شهرهایی از عراق منجمله حیره را کردند. در سال 12 هجری "خالدبن ولید" رهسپار حیره شد و از تمام قبایل درخواست کمک نمود. او در این جنگها رشادتهایی از خود نشان داد که نام وی را سیف الله گذاشتند ( شمشیر الله ). به گفته طبری: در میان راه به حیره دهستان های بسیاری برای ایجاد رعب و حشت، به آتش کشیده شد و آنان را ویران نمودند. بعد از ورود به حیره مردم شهر توان مبارزه را در خود ندیدند و قراردادی فی مابین آنان منعقد شد تا سالیانه 190 هزار درهم به مدینه باج پرداخت کنند.
خالد ابن ولید پس از پیروزی "حیره" و فتح آن شهر به فکر تصرف "مناطق آرامی نشین" عراق افتاد. مردمان آنجا مسیحیان ایرانی بودند که با آرامش زندگی میکردند. وی لشگر بزرگی را روانه آنجا نمود. افسر ارشد شهر برای آنکه حاضر به تسلیم نگردید و حاضر به فرار هم نشده بود تصمیم به زنجیر کردن خود و سربازانش کرد. که این نبرد بعد ها به " ذات السلاسل " مشهور گردید. "طبری" می نویسد خالد پس از کشتن سربازان دربند که در حدود 700 نفر بودند، زنجیر آنان را به عنوان غنیمت برداشت و افسر مافوق را گردن زد. وزن زنجیرها "هزار رطل" گزارش شد که در حدود 450 کیلوگرم بوده است. این جنگ در شهر کاظمه در شمال کویت واقع بود که در آن زمان زیر مجموعه امپراتوری ایران بوده است. ادامه دارد...
[ چگونگی ورود اسلام به ایران و نحوه مسلمان کردن ایرانیان ]
»برگ دوم«  <> فتح حیره ( بحرین) و وادار کردن آنان به دادن خراج <>
طبری افزوده است در سال 10 هجری محمد ابن عبدالله به "منذر ابن ساوی" و "سیبخت" مرزبان هجر(بحرین) نامه ای نوشت تا آنان را به اسلام دعوت کند. بحرین در طول هزاران سال متعلق به ایران بود. دو تن مرزبان آنجا اسلام را پذیرفتند ولی مجوسان شهر که زرتشتیان بودند و سکنه شهر را تشکیل می دادند مسلمان نشدند و به دستور محمد ابن عبدالله متعهد شدند مبلغ 1 دینار طلا به عنوان جزیه پرداخت کنند. سپس محمد ابن عبدالله دستور مصادره اموال آتشکده های بحرین را داد و زمینهای آنان به تملک مدینه در آمد.
در سال 13 هجری ابوبکر فوت می کند و مشاورش عمرابن خطاب که دومین مشاور محمد ابن عبدالله بود با وصیت ابوبکر و آرای مردم خلیفه مسلمانان می گردد. جنایاتی که عمر در تاریخ ثبت نمود برای بشریت تعجب انگیز بود. عمر در سال 13 هجری در ماه رمضان راهی فرات جنوبی شد. ولی بخت یار او نبود زیرا سپهسالار ایران به نام بهمن جازویه لشگری بزرگ برای مقابله با وی آماده ساخت . در این نبرد بیش از 4000 عرب کشته شدند و فرماندهان و سربازان عربها به بیابانها گریختند. در همین حین ایران مشغول درگیری های داخلی بود زیرا افسری به نام فیروزان با هواداران خود مشغول نبرد با رستم فرخزاد بود. بهمن جازویه با کمک مهران به یاری رستم شتافت تا از کودتای داخلی فیروزان که از پارتیان بود خودداری کند. طبری ذکر میکند: پارتیان بر ضد رستم و پارسی ها بر ضد فیرزوان نبرد می کردند.
عمر با "جریر ابن عبدالله" قراردادی منعقد ساخت تا هر چه زمین در جنوب عراق است و وی بتواند آنان را به نفع اسلام فتح کند یک چهارمش به تملک خود او و افراد قبیله اش در خواهد آمد و بقیه آن به مدینه تعلق دارد. این وعده عمر قبایلی مانند ( اشعر - همدان - نخع - کنده سکون - جز اینها ) را ترغیب کرد تا به سپاه اسلام در جنوب عراق به پیوندند و یکی شوند. در نتیجه در سال 15 هجری لشگری عظیم وارد جنوب عراق شد و آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان گردید.  ادامه دارد
   پاسخ انوش راوید:  یک سند برای این پرت و پلا های گفته شد موجود نیست،  چرا دوست دارید بگویید:  "در واپسین سالهای شاهنشاهی ساسانی اوضاع کشور آشفته گردید" و یا "آبادیها ویران شد و زمینهای کشاورزی با خاک یکسان گردید" و دروغ های بسیار دیگر،  کدام سند را دارید،  چرا این پرت و پلاها را می نویسید،  مگر چقدر دشمنی با ناسیونالیسم ایرانی دارید؟  برای رد این پرت و پلاها در وبسایت ارگ زیاد نوشته ام،  دروغ و دونگ را تکرار نکنید،  بخوانید و تاریخ واقعی را یاد بگیرید،  و از نو تحقیق و تحلیل کنید.
 ــ  یه دفعه بگوئید ایران جالیز بوده و ایرانی بادمجان،  که جمعیتی اندک و عقب افتاده چنین کردند!!  از وبلاگ زیر شروع نمایید تاریخ را بخوانید:
Bar Dya parsi دورد جناب راوید میشه بیشتر توضیح دهید منظورتان چیست لینک ک مرقوم فرمودید باز نمیشه.
   پاسخ انوش راوید:  درود،  باز می شود،  شما نخواسته اید باز کنید،  بنا به تحقیق و تحلیل ما،  بسیاری از تاریخ های گفته شده درباره مسلمان شدن مردم،  دست کاری دینی شده اند،  و باید باز بینی علمی شوند.  در هر صورت باید بمنظور  آغاز مطالعه تحقیقات تاریخی با دید جدید،  لازم است وبسایت ارگ را مطالعه نمایید.  تندرست و پیروز باشید.
Bar Dya parsi‏ :  نظرها و گفتارها مختلف است. چیزهای که اینجا بیان شده نه حرف من است و نه سخنی بیهوده! تاریخ نویسانی هستند که بسیاری از افراد هوشمند به آنها اعتماد تاریخی دارند. اگر به ضد این گفتارها، توضیحی دارد اینجا بیان کنید. نه اینکه کتابی معرفی کنید! خوب اینکار را ما نیز در اینجا کردیم. اما اینها چکید های از نقل ان تاریخ نگاران است،  در ضمن ان سایت ، یکی از سایتهای ساواجا است، بدلیل امنیتی نمیشه وارد آن شد.
   پاسخ انوش راوید:  بهمبن سادگی موضوعات را بررسی می کنید،  سایت ما را امنیتی می نامید،  و اعراب کم جمعیت را مهم، و پرت و پلاها را واقعیت تاریخی،  و بررسی های تاریخی را می خواهید در چند جمله جای گوگل پلاس بگنجانید.  آقای عزیز برای دانستن از تاریخ باید مطالعه و تحقیق کنید،  باید ذهن تاریخی داشته باشید،  من تاکنون سه سایت و وبلاگ فیلتر شده داشته ام،  و دو سایت از دست رس خارج شده،  بهمین سادگی شبهه افکنی می کنید و می گویید امنیتی!.
    مهم ــ  عده ای بخاطر دشمنی با اسلام یا حکومت های اسلامی،  با دروغ و دونگ های تاریخی دست پخت استعمار،  پرت و پلاهایی را می نویسند و می گویند،  و ندانسته یا دانسته ناسیونالیسم ایران را زیر پرسش می برند،  و کوچک و ضعیف و شکست خورده می گویند.  معمولاً این قبیل افراد با نام های الکی که بیشتر به نام های ملی ایرانی است،  وارد شده،  تا بدین ترتیب بتوانند سبک کار استعمار و امپریالیسم را پیش ببرند،  ولی خیال باطلی است.  جوانان امروز ایران،  بسیار باهوش تر از این ترفند های بچگانه هستند،  و به قدرت و توانایی تاریخی ایران و ایرانی آگاه می باشند،  و روز بروز داناتر می شوند.
parsi.gooyan سلام، خواهش می کنم به این پرسشی که در پرسمان درباره تاریخ هخامنشی بازگو شده و نگرشی که پاسخ دهنده از هخامنشیان دارد و داشته است،  پاسخ گویید؟  چرا بعضی مقامات امروز کشور ایران گفته اند که تخت جمشید آثار ظلم است،  در حالی که با ظلم ساخته نشده و طبق مطالعات بر الواح آن دوره،  حقوق کارگران به دقت و در آخر هر روز پرداخت می شده و مرخصی زنان باردار با حفظ حقوق مدنظر بوده و...
     نوشتن یا سخن گفتن در رابطه با تاریخ واقعى ایران، به خصوص براى نسل جوان بسیار دشوار است، چرا، چون حسن اعتماد ملى آنان را دچار تزلزل مى نماید.  براى افرادى مثل ما، این واقعیات به گونه اى قابل توجیه است ولى نوشتن آن مشکل است. حتى شاید بیان آن آسان تر از نوشتن باشد. اما خوشبختانه پاسخ گویى به قشرى که داراى افکار روشنفکرانه و نیز سعه صدر است، آسانتر است.
   آیا همه پادشاهان ظالم بودند؟ کورش کبیر عادل نبود؟ جمله پیامبراعظم (ص) که من در زمان انوشیروان عادل به دنیا آمدم درست است؟ پادشاهان عادل را نام ببرید؟
    اما در مورد این سوال که آیا پیامبر فرمود:  من در زمان انوشیروان عادل متولد شدم؟ حدیثى که نقل کرده اند به این مضمون است:  قال رسول الله (ص):  ولدت فى زمن الملک العادل و در جایى دیگر نقل شده که فرمود:  « ولدت فى زمن الملک العادل انوشیروان » و نیز نقلهاى دیگر (بحار الانوار ج 15 ص 250 مناقب ج 1 ص 172) من در زمان پادشاه دادگر یعنى انوشیروان متولد شدم.
     در رابطه با این حدیث باید گفت این حدیث گذشته از اینکه از نظر عبارت فصیح نیست و بسختى مى توان آن را به یک ادیب عرب زبان نسبت داد،  تا چه رسد به پیامبر اسلام و فصیح ترین افراد عرب از چند جهت جاى خدشه و تردید است....
   چرا از معرفی چنین شخصیت برجسته ای در رسانه به همان صورتی که هست جلوگیری می شود؟.
   پاسخ انوش راوید:  درود و سپاس از توجه شما،  بارها نوشته ام تاریخ یک علم است مانند تمام علوم،  و باید مانند علوم دیگر بررسی و دیده شود.  اما تاریخ مهمترین علم است،  که با آن می توانند تغییرات سیاسی و استراتژیک ایجاد کرد.  در کل در محیط دمکرات،  هر شخص می تواند در تاریخ و یا هر علم دیگری اظهار نظر کند،  و آنها فقط یک دیدگاه شخصی است،  نه علمی.  علم تاریخ باید در فرهنگستان تاریخ ایران جمع بندی شود،  جهت اطلاع بیشتر به لینک زیر مراجعه نماید،  و برای بالا بردن معلومات تاریخی خود لینک های پیوسته را مطالعه نمایید.  http://arqir.com/113   جهت بقیه پرسش هایتان در جستجوی ستون کناری این سایت بنویسید،  و پاسخ ها را بیابید،  تندرست و پیروز باشید.
دشمنی با ناسیونالیسم و توانایی تاریخی ایرانی
      یکی دیگر از پرت و پلا های بدون سند و مدرک تاریخی را در زیر کپی پیس کرده ام،  در آن عده بی نام نشان دست نشانده دشمنان ایرانی و ایرانی،  می خواهند با گفتن و نوشتن اینگونه دروغ و دونگها،  ایرانی را ضعیف و خوار نشان دهند،  و جوانان امروز ایران را نیز دشمن ملت های عرب نمایند.
    اصل کپی پیس شده پرت و پلا: ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
 [ مــرثـیـه‌یِ قـادسـیـه ]
سال سوم یزدگردی برابر با محرم 14 تازی، در جایی بنام قادسیه در مرزهای جنوب باختری امپراتوری ایـران، آرتش شاهنشاهی ایران به سپهسالاری رستم فرخزاد آذرآبادگانی در برابر سیاه‌ای از قبایل بدوی تازیان که اینکه به برکت اسلام، یکپارچه شده بودند، صف‌آرایی کرده. ایرانیان در روزهای نخست جنگ تلفاتی سهمگین به سپاه مسلمین نشانده و با پیل‌ها و اسپ‌ها و تاکتیک‌های منظم جنگی‌شان، تـازیان را چو بـرگ خزان تارو مار میکردند. سعدابن‌ ابی‌وقاص کـه می‌دانـست سربازانش غارت‌گر و شورشی اند و در برابـر سپاه آراسته و آبـدیده ایرانیان کاری از پیش نمی‌برند، با بزرگان عرب به رایزنی نشست و بـرآن شدند که روی به جنگ ناهماهنگ و چریکی بیـاورند..اسبان و شتران تازیان که در برابر پیلان ایران می‌گریختند و رم می‌کردند، تازیان را برآن داشت که نیمه شـب به اردوی ایرانیان شبیخون زده و با پیل‌ها در تاریکی شب روبرو و آنهـا را رَم دهـند. تـا آن پیش از آن تـیر اندازان ایرانی از بـالای پیل آنها را آماج خود میکردند. از بامداد پسین آن شبیخـون تازیان در دستـه‌های بیسـت و سی نفری هرکدام مامور شدند تا با جانفشانی در راه الله به پیـل‌ها نزدیک شوند و آنها را از پای در آورند .. سپاه ایران شصت پـیل نر و بزرگ جنگی داشت و تازیـان پـیاده بی‌مهابا به پیلان یـورش می‌آورند ، بسیاری شان در نزدیکی پیل ها با تیر کشتـه میشدند و بسیاری شان زیر دست و پای پیـلان لِه میشدند ، امـا آنان نقطه ضعف پیل را یافته بودنـد، با نیزه به چشمان یا بـیـضه‌های پیل زده و پیل را خـشمـگِن و آشـفـته میکرد ، پیل هم رم میکرد و بـا سردرگمی و هـراس به سوی سپاه خودی برمیگشت و ایــرانیان و اسپ‌ها را بـه زیر دست و پایـش لگدکوب می‌کرد.
در میدان نـبرد سران و پیرانِ قبایل عرب بر بالای شتری می ایستـادند و مردان قبـیلـه خود را تـشویق به دلاوری میکردند و مـیـگفـتـند یا بکشید و زنان و پسران ایرانی را بدست آورده یا کشته شوید و به بهشت نزد رسول الله بروید، مبادا ننگی بـرای قبیله به بار بیاورید، باید داسـتان دلاوری قبیله ما در همه حجاز لالایی مادران بـر گهواره کودکان شود، هر زره‌ای که از گـونه‌سُـرخ‌ها(ایرانیان) درآورید افتخاری ست ابدی برای ما .. و بدین سان سربـازان هر قبیله در دسته‌های چندتایی خود را به‌زیـر اسپ‌های سـربازان ایرانی می‌انداختند و پاهای اسـپ را آنقـدر میگرفتـند و خـود را به اسپ آویزان میکردند تا اسـپ و سـوار زمیـن بخورند ، در این کشمکش‌ها بسیاری از عرب‌ها نیز لـه میشدند یا آنقدر به‌دنبال اسپ کشیده میشدند تا جان میدادند ولی پای اسپ را رها نمیکردند تا زمین‌اش زده و زره‌اش را بدست آوردند. وبرای خود و قبیله‌شان افتخاری ابدی بیافرننـد.. از سویی عمر نیز فرمان داده بود هر کس زره ایرانیان را بـه چـنگ آورد بـرای خودش است و جزو غینیمت بیت‌المال شمرده نمی‌شود. (پـس از جنـگ برخی تا ده‌هزار درم این زره‌ها را به‌فروش می‌رساندند)
از سویی سربازان ایرانزمین (که نیمی از آنان عراقی بودند و کرایه‌ای) چو دیـوانگی و یورش های خودمُـردارگری (انتحاری) تازیان را می‌دیـدنـد روحیه خود را باخته و راه گریز می‌گرفتند.. در روز چهـارم جنگ، آوایِ یک تازی در مـیانه کارزار طنین انداز شد که:
رُستـم را کُـشتم .. رُستـم را کُـشتم .. به خدای کعبه سوگند که این رستم است، کشتمش مسلمانان .. و آنـگاه همه مسلمانان یکصدا عربده میکشیدند : الله اکبر .. الله اکبر ...و روحیه‌ای دوچندان گرفتند. آری اسپهبد ایران، رُستم شـهید گـشت، در جنگی که تـوفانِ شن نیز بسوی چشمان ایرانیان توفیدن گرفت که گویی طبیعت هم با ایرانیان قـهر کرده بود!
ولی پس از شهادت رستم به وارونِ پندار تازیان، سپاه ایران از هم نپاشـید و افـسران وطن‌پرست ایرانی با داشتـنِ اختلاف بر سر جانشینی وی، هم‌سوگند شده و تا پای جان ازکیان ایرانزمین دربرابر بربرها پـدافند کردند و سربازان نیز در رکاب فرماندهان دلاورانه جنگیندند؛ و تا واپسین نفر سی‌هزارشان جان سپردند. آنان نیک می‌دانستد اگر دروازه تیسفون گشوده شود و تازیان به درون ایرانزمین راه یابند، این سپاه خونریز و بدوی روزگار را بر فرزندان زنانـشان سیاه خواهند کرد.
در ایـن پیـکار درفش کاویانی ایرانزمین نیز که بر پشت پیلی سفید و کوه‌پیکر بـرافراشته شده بود، پس از سده‌ها به چنگ دشمن افتاد، پس از از دست رفـتن درفش مـلّی، که جنبه‌یِ حیثیتی داشت، پشـتِ ایـران شکست و گـویی سربـازان این بدشگونـی را در سخـنِ رُستـم می‌یافتند کـه پیش از جنگ از گردش اختران پیش گویـی کرده بود کـه :
چنین بی‌وفا گشت گردان سپهر / دُژم گشت وز ما ببرّید مهر
رهایی نیابم سرانجام ازین / خوشا باد نوشین ایران زمین
که این قادسی، گورگاهِ من است / کفن جوشنُ، خون کلاهِ من است.
    پایان پرت و پلا،  که بصورت حرفه ای و بمنظور اهداف استعمار و امپریالیسم نوشته شده است،  اینگونه نوشته ها را عده ای با نام های الکی در اینترنت منتشر می کنند،  تا جوانان ایرانی را اغفال نمایند.  آنها حتی جرات ندارند نام واقعی خودشان را بنویسند.  یک سند و مدرک برای اینهمه پرت و پلا ارائه نکرده و نمی توانند بکنند.
   تصویر نمونه هایی از نقاشی های خیالی امروزی،  که بعنوان سند تاریخی برای این نوشته های می گذارند،  تا سادگان را اغفال نمایند،  عکس شماره 7904. 
جوانان با هوش ایران،  دشمنان تاریخی ایران،  با انواع ترفندها می خواهند که شما از واقعیت های تاریخ ندانید،  زیرا آنها از ناسیونالیسم یا ملی گرایی ایرانی بشدت می ترسند.
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو <><> پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو <><> ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت <><> آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم <><> گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت <><> سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد <><> در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد <><> که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است <><> گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد <><> گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال <><> خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست <><> گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
تاریخ ارسال: دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 09:06 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ

حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ
پیش گفتار
      از ابتدای تمدن های بشری،  حکام بوجود آمدند.  تمدن اولیه یعنی شهر نشینی و ایجاد طبقات اجتماعی و نوشتن،  به روایات مختلف حدود 7 یا 8 یا 10 هزار سال پیش،  از تمدن کهن جی ایران آغاز گردید،  کسی بدرستی نمیداند اول حاکمان بودند،  یا اول  مردم درست مانند:  ضرب المثل  تخم و مرغ.  در هر صورت حاکمان، برای به تبعیت کشیدن مردم،  دست به ترفند های مختلف زدند،  از فرقه ها و دین های عجیب و غریب،  تا خرافات و دروغ گفتن و دروغ نوشتن.
تصویر گوشه ای از بیابان های ایران،  عکس شماره 3366.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
  ــ  این مطلب برای اولین بار 1385 در وبلاگم که حدف کردند،  پست شده بود،  جهت پیگیری به اینجا بروید.
   تصویر لوگوی ذهن کپی پیسی باقی مانده از سیستم آموزشی را کنار بگذارید،  عکس شماره 1613.  زیرا در سیستم های آموزشی،  که برپا شده از سبک کار امپریالیسم است،  اجازه نداده و نمی دهند ذهن های پویا و جویا تشکیل شود،  آنها فقط می خواهند هر چه را که سرمایه داری جهانی برای بقای خود لازم دارد،  بخورد ملتها دهد.
  دعای داریوش بزرگ:
{خداوندا این کشور را از دشمن، از دروغ، از خشکسالی محفوظ دار}
ادامه پیش گفتار
      بسیاری از نوشته ها و کتیبه ها و داستانها،  از ترفند های دروغگویی در تاریخ است،  که هنوز تا همین لحظه در نبرد نوپدید ادامه دارد.  یکی از مهمترین آنها،  دروغ حمله اسکندر به ایران است.  پردازندگان داستان الکساندر مقدونی،  که حدود  600 سال پس از مرگ او، داستانش را بدین صورت پرداخته اند،  توجه نکردند،  نخستین عامل پیروزی در جنگها،  فـزونی شمار جنگ جویان،  برتری سلاح و سازو برگ،  سابقه و تجربه فرمانده هان در لشکر آراییها و نبردها،  همراه با آگاهی دقیق از سرزمین های دشمن و اقتصاد آن است.  جوان بیست ساله تهیدست و بی تجربه،  از سرزمین کم جمعیت و با اقتصاد نا چیز،  نمی تواند بدین آسانی به پا خیزد،  و امپراطوری بزرگی که ریشه در فرهنگ و دین دارد را متلاشی  کند،  سرزمین مردم دلیری را بگیرد،  که در هر خانه شمشیر و تیر و کمان زندگیشان بود.  انگار دشمن به کشور معتادها و گی و اواها آمده،  امروزه میبینیم اشغال گرها با اینهمه امکانات در عراق و افغانستان در مانده اند،  چه برسد آنزمان. 
      فیلم 300  که از روی تفکر داستان دروغی اسکندر مقدونی ساخته شد،  باعث گردید مردم جهان به راحتی به داستان دروغی پیروزی های الکساندر پی ببرند.  بهمین جهت بهترین فرصت تاریخی پیش آمده،  تا این دروغها را از تاریخ شیرینمان پاک نماییم.  در واقع ما ایرانیان باید واقعیت های تاریخ خود را به دنیا بگوییم،  فقط از این فیلم و دروغها نگوییم.  تمام جنگ های اسکندر نامه ها،  در همین حد و اندازه اند،  ولی جای تعجب است!  چرا تاریخ دانان ایرانی نمی توانند،  این دروغها را تشخیص بدهند،  اندازه های نظامی دروغی،  مسافت های دروغی،  جنگ های دروغی،  شهر های دروغی،  و غیره و غیره دروغی.  ای تاریخ دانان ایرانی،  بیایید با حوصله ای جدید،  و دیدی نو،  این دروغها را بررسی کنید، و در جملات و گفته هایتان لطف نموده اصلاح نمایید.
. . . این پست ادامه دارد و بازنویسی می شود. . . .
آغاز داستان دروغ
      مقدونیه کجا بود؟،  مگه دونیا،  که در گبت ها قدیم مصری مگه دونی بود،  و به تلفظ عرب مقدونیه گردید،  به هنگام پیدایش اسکندر از مراکز مهم آئین مهر در شمال آفریقا بود.  یا قوت حموی،  جهانگرد و جغرافی دان در کتاب معجم البلدان گوید،  مقدونیه نام مصر بزبان یونانی است.  ابن الفقیه احمد همدانی،  جغرافیدان و مورخ سده چهارم هجری،  بنقل از ابن یسار گوید،  مقدونیه خاک مصر است.  المقدسی جغرافیدان سده پنجم اسلامی در حسن التقا سیم،  ابن خرداذ به،  در دالمسالک و الممالک،  مسعودی،  در کتاب مروج الذهب.  و بسیاری دیگر گویند،  در آن زمان مقدونیه یا مگه دونیا خاک مصر است.  غیر از مورخان و آگاهان سده های نخستین اسلامی،  ابن مقفع، طبری و دینوری،  در تالیفات خود اسکندر را ایرانی خوانده اند.
      درباره پردازندگان داستان اسکندر،  و قلب و تحریف و جعل و دستبرد،  که بخاطر این موضوع صورت گرفته،  باید به سیاست های خاص امپراطوران دینی غاصب و حاکم بر دولت روم شرقی،  و انگیزه اقدام آنها توجه نمود.  در فواصل سده های هشتم تا یازدهم میلادی،  طی سیصد سال متناوب سیزده مرد و هشت زن ارمنی،  از ساکنان غرب رود آلیس (قزل ایرماق) و شهر آنی (شهر  هزار کلیسا)،  که از خانواده  کنستانتین  نبودند و شور قدرت طلبی داشتند،  با استفاده از شرایط و گاه با کمک سازمان مخفی یهود،  به امپراطوری روم شرقی در قسطنطنیه که مرکز جهان بود دست یافتند.  اینان برای حفظ مقام تظاهر به یونانی و مقدونی مآب بودن میکردند،  بدنبال جدال شرق با غرب یا جدال مهر پرستی و عیسی پرستی،  داستان اسکندر را بدین صورت مدون و منتشر گردانیدند،  تا بر اعتبار خود بیفزایند.  اینان از زبان کالیس دنس،  که وی را پزشک اسکندر قلمداد کردند،  کتابی تدوین و حوزه متصرفات او را به چین و هندوستان کشانیدند،  و با همکاری عمال عباسیان،  اسکندر را بلند آوازه ساختند،  تا اذهان جوامع نو خواسته را از عظمت تمدن،  و فرهنگ و قدرت تشکیلاتی ایرانیان پیشین دور بدارند.  تالیف کتب به زبان یونانی که زبان کلیسا بود،  در آن دوره رونق گرفت،  تا آنجا که این روز گار را عصر فرهنگ یونان میخوانند.  از سوی دیگر،  دین  عیسی ناصری تا صده سیزدهم میلادی در شبه جزیره بالکان عمومیت نیافت،  و مهر پرستان که در این نواحی استیلاء داشتند،  این آئین را الحاد و تحریفی از دین خود میشمردند،  این دو دین جدال قلمی و زبانی داشتند.
      سرزمین مازندران در عهد خسرو انوشیروان،  به استناد نسخه خطی کهن و موجود در کتابخانه ملی تهران،  پزش خارگر،  نامیده میشد.  هند یا اند تا پایان سده دوازه میلادی بگفته،  طبری و مسعودی نام خوزستان بود.  هفده محل در خوزستان به مانند، هندیجان و اندیمشک و.... با این نام یاد میگردد،  هندوستان آریا ورته و بهارات نامیده میشد.
   عکس سر مجسمه ای که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی بوده،  ولی هیچ نشان از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1402.   تصویر دیگری که به دروغ و جعل می گویند اسکندر مقدونی است،  ولی هیچ نشانی از اسکندر مقدونی ندارد،  عکس شماره 1401.
   عکس از یک معبد میترایی،  و طرح هایی از میترا،  که بفراوانی در اروپا یافت می شود،  دروغگویان در جای دیگر آنرا اسکندر مقدونی معرفی می کنند،  عکس شماره 1405.
اسکندر و سکندر
      در زبان های ایرانی،  الکساندرس که در زبان های باختری الکساندر گفته میشود نیست.  هر گاه پذیرفته شود،  که ال آغاز الکساندرس حرف تعریف است،  با بر داشتن آن  کساندرس  میماند،  که هیچ همانندی با اسکندر و سکندر ندارد،  پس باید جستجو کرد،  که نام اسکندر و سکندر از کجا و در چه زمانی پیدا شده است.  در آثار الباقیة بیرونی صفحه 145 نوشته شده،  سر سلسله  ایشان یعنی حکومت اشکانیان،  اشک بن اشکان است،  که لقب او فـغـفور شاه می باشد،  او پسر بلاش بن شاهپور بن اس ایکتار بن سیاوش بن کیکاوس،  محسوب است.  بیرونی از حمزه اصفهانی،  نام شاهان اشکانی را،  اسک بن بلاش بن شاهپور بن اشکان بن اش جبار،  آورده  است (ص 147 آثار الباقیة).  اصلان غفاری،  نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا بر آنست که،  اش جبار، اس ایکنار و مانند اینها دگرگون شده،  اس گنتار، به معنی دلیر هستند،  که اسکندر شده اند.  اش جبار یا اس ایکنار،  یا به گمان اصلان غفاری،  اس کنتار،  نام یکی از شاهان اشکانی،  در سال های میانی سده سوم پیش از میلاد بوده،  که در ورا رود،  یعنی ماورا النهر و خراسان بزرگ،  با شهر های نیشابور، هرات و مرو،  و شمال افغانستان کشور گیری کرده،  و به اسکندر،  خلاصه یافته است.  این قدرت مدار اشکانی،  مورد سوء  استفاده ناشیانه و احمقانه،  اسکندر مقدونی نویسان روم شرقی و سپس،  غربیان در جهت دشمنی با ایران بزرگ قرار گرفتند.  ایرانیانی که جشن نوروز دارند،  و در کشور ها و سرزمین های وسیع و باستانی زندگی میکنند،  زبانها و لهجه های مختلف،  ولی فرهنگ مشترک با آداب رنگارنگ دارند،  از دیر باز  دشمنانی  داشتند،  که از فرهنگ استثماری روم شروع شده،  و تا استعمار و امپریالیسم امروز در نبرد نو پدید ادامه دارد.
      در شاهنامه‌ فردوسی،  اسکندر از تخمه کیانیان‌ گفته شده،  یعنى‌ پسر داراب‌ و برادر بزرگ ‌تر دارا، واپسین‌ پادشاه‌ کیانى‌،  که مردی‌ نیک‌ سیرت‌، خیر خواه‌ و مهربان‌ بوده،  که‌ نه‌ تنها توطئه‌ ای‌ بر ضد دارا نمى‌کند،  بلکه‌ بر مرگ‌ او مى‌ گرید و کشندگان‌ او را عقوبت‌ مى ‌کند.
      سکندری رفتن ــ  در ایران بزرگ به دلیر و پهلوانی که در تمرین و ورزش،  دستهایش را روی زمین گذارده، و پاهایش را هوا کرده،  و روی دستهایش راه برود گویند:  سکندری میرود.
     دشمنان تا توانسته اند از شکست های سلسله هخامنشیان دروغ گفته اند،  و ما یکبار از خود هخامنشیان نپرسیده ایم سرگذشت تان چیست؟.  12 هزار سنگ نوشته ایران در دانشگاه سیراکوز آمریکا است،  و چه بسیار در جا های دیگر اینچنین در دست غیر ایران می باشد،  و ما هیچ سر نخی نداریم و پیگیر آن نیستیم.  هرگز هخامنشیان نگفته اند که تخت جمشید کاخ بوده،  تا اسکندر بخواهد آنرا آتش بزند.  سنگ نوشته بشماره  XPD  که در خاور و باختر سمت ایوان معروف به کاخ خصوصی خشایار شاه است،  در آنجا خشایار شاه می گوید: .... به خواست اهورامزدا این هدئیش را من بنا نمودم.  و هدئیش بار ها در تخت جمشید تکرار شده است.  تمام نوشته حکایت از آن دارد،  زواری که می آمدند بدانند چه بوده و این بسیار پر اهمیت تر از کاخ بوده،  امروزه عده ای ساده اندیش خارجی،  تخت جمشید را در اندازه کاخ شاهی پایین آورده اند. 
افشای جنگ های دروغی
      دروغ گوها نوشته اند،  که اسکندر با سی هزار پیاده و چهل هزار سوار از تنگه هلس پونت،  داردانل امروزی گذشت،  و در کناره آسیای کوچک و پس از گذشتن از رودخانه تند و پر آب و گود و با دیواره های بلند، گرانیک،  با داریوش سوم جنگید.  رودخانه گرانیک که امروزه بیغا چای نام دارد،  کوچک و کم آب و بدون دیواره و کم عمق است.  کناره این رودخانه گنجایش آرایش جنگی حدود 150 هزار نیرو را ندارد،  اگه باور ندارید بروید ببینید.  دروغ نویسها میخواستند،  شوش پایتخت دو هزار ساله ایلامی، و دویست ساله سلسله هخامنشیان را کوچک و نا چیز کنند،  و تخت جمشید شکوهمند را پایتخت ایران بشناسانند،  و دروغی بدست اسکندر به آتش بکشند.  5 یا 6 قرن بعد که این دروغ را مینوشتند،  دیگر دین قدیمی هخامنشیان نبود،  و تخت جمشید متروکه بوده.  آنها از فواصل راه ها و جاده ها و مسیر ها خبر نداشتند،  و هر چه از اینها  نوشته اند،  چرت و پرت والکیست،  و این براحتی قابل درک است.  نوشته اند که 600 هزار لشکر داریوش 5 روزه،  از روی پل های ساخته شده فرات عبور کردند،  کمی فکر کنید، 600 هزارش دروغه،  5 روزش دروغه پلش هم دروغه،  در این دوره  و قرن نو درک این مسئله خیلی ساده است.  از قدیم شنیده ایم دروغ هر چی بزرگتر باشه باورش راحت تره.
   رفتن اسکندر از تخت جمشید به دامغان
      نوشته اند اسکندر از تخت جمشید به همدان رفت،  این دروغ هـم بررسی  میکنیم،  برای رفتن از تخت جمشید به همدان، باید از اصفهان می گذشتند،  در هیچ اسکندر نامه ای از این  شهر باستانی و مردم دلیرش نامی برده نشده.  هرگز نمی توانستند بدون گذشتن از این شهر به همدان بروند،  هر کس بگوید،  بطور کلی ناآگاه است.  از اصفهان تا نجف آباد به درازای سی کیلومتر،  باغ و سبزی کاریست،  این باغ بزرگ برای ایستادگی در برابر یورش سپاهیان دشمن،  و جلوگیری از گذر کردن آنها سنگر بسیار خوبیست،  آن نویسندها بی سواد تر از آن بودند،  که این شهر هم روی کاغذ به خاک و خون بکشانند.  آنها از شهر های دیگر راه اصفهان نامی نبردند،  مانند گلپایگان،  گر با یگان،  گر= سنگ+ بای= بغ= ایزد+ گان،  بروجرد، ملایر، فقط یه اسم پرت وپلای من در آری نوشتن،  که به هیچ  یک از اسامی شهر های ایرانی  شبیه نیست.  از اصفهان به لرستان به همدان  480 کیلومتر راه است.  بیشتر این راه از کوهستانی سخت می گذرد،  نزدیک  به 200 کیلومتر این راه  بیش از دو هزار متر بلندی دارد،  و از بلند ترین راه های جهان است،  و از دامنه اشترانکوه می گذرد،  و در زمستان برف سنگین دارد، راه لرستان به همدان هم از کوهستانی پر برف میگذرد،  و سخت ترین راه هاست،  و مردم دلیر و جنگجویی دارد،  که در تاریخ هیچ مهاجمی از اونجا نتوانسته بگذرد،  حتی داخلی ها.  از تخت جمشید به اصفهان و به همدان و به ری و به دامغان، 1600 کیلومتر است،  پس حساب کنید دروغ ها را،  یا شاید هم با قطار برقی ژاپنی رفتند،  که تو داستانشان این مسافتها و زمانها رو اینقدر عوضی نوشتند.  ابوریحان بیرونی در آثار باقیه نوشته،  که داریوش سوم در نزدیکی اربیل به دست فرمانده پاسدارانش کشته شده.  در آن زمان او چیزی از اسکندر دروغی مقدونی نمی دانست،  واقعیت اشک و اشکانیان است.
   هالیود میگوید:  جنگ همینه که میسازیم، ....
   پرسش از عموم:  آیا شما جنگ های تاریخی واقعی را دیده اید؟  یا فقط آنچه را که هالیوود به خورد داده،  جنگ تاریخی می دانید؟
اسکندر مقدونی در راه گرگان
      اسکندر را از دامغان به گرگان میبرند،  کلیه نام های عوضی مکان های اشتباه،  کار های عجیب و غریب،  مردمان و قبایلی که هرگز وجود نداشته اند،  فاصله ها و راه های الکی،  یک نقشه جلویتان بگذارید،  ببینید و متوجه میشود چه کلاهی سرمان گذارده اند،  فقط  برای دشمنی و عقده.  واقعاً بیندیشید چرا برای ما دروغ بافتند و تا کی ادامه دارد؟ 
     چوپان دروغی در زمستان لرستان،  با اون برف سنگین و سرمای شدید،  ساختند و نگفتند چه جوری آنهمه لشکر دو طرف آنجا زنده ماندند،  و در عین حال و همان جا جنگل حاره ساختند،  و خیلی  پرت وپلا های دیگه نوشتند.  آنها دشمن ایران بودند،  ولی این مثلاً تاریخ  دان های ایرانی چرا این پرت و پلاها را می گویند و تکرار میکنند،  اگر تا کنون ناآگاه بوده،  بعد از این وبلاگ بخود آیند.
"جنگ های تاریخی را واقعی،  و در همان تاریخ  تجسم کنید،  نه آن گونه که هالیود می خواهد"
   دشمنان بی سواد تاریخ ایران
      در 1700 ــ 1800 ،  سال پیش اسکندر نامه نویسان بیسواد تر از آن بودند،  که بتوانند داستان دروغی شان را بهتر و باور مندانه تر بنویسند.  ساده لوحانه تر دشمنان تاریخ ایران هستند،  که این چرت و پرتها را،  به جای تاریخ ما می گویند و مینویسند.  پاتلا که در زبان پارسی پای تپه است،  در نزدیکی تنگ بوان است،  در داستانشان به مصب رودخانه سند برده اند، تا برای رفتن اسکندر به هندوستان مدرک بتراشند.  رود تانا ایس،  میان اروپا و آسیا است،  که رود دن امروزیست،  در آن داستان کذایی به شمال افغانستان برده و جای بلخ گذاشته اند،  تا اسکندر را به هندوستان برسانند،  نوشته اند اسکندر و سپاهش از بلخ بسوی سغدیا راه افتادند،  و به بیابان های بی آب و علف رسیدند،  و کلی سختی و بد بختی کشیدند،  تا مثلا شجاعتشان را بنویسند.  این هم افسانه است،  شهر بلخ کنار رود پر آب بلخاب قرار دارد،  و تا 350 کیلومتری آن همه طرف آبادیست نه بیابان بی آب و علف،  براحتی در نقشه ببینید.  رود اوکسوز،  آنهم  آمو دریا نیست،  بعلت ندانستن جغرافیا اینهمه پرت و پلا نوشته اند،  و دشمنان ایران زمین آنرا باور دارند،  و کینه ورزانه  دائم تکرار می کنند.
      بکچوس، یونانی شده بغ است،  که بک، بگ، بی، بای، هم گفته میشود،  پیشنام ایزد مهر،  بغ مهر است.  آئین مهر در زمان حکومت اشکانیان گسترش یافت،  و به  یونان و روم رفت،  در زمان اسکندر شناخته شده نبود،  ولی پانصد سال بعد اسکندر نامه نویسان می دانستند.  دروازه کاسپین،  که آن را سر دره خوار دانسته اند،  نیست،  دربند خزر شهریست میان باکو و ما خاج قلعه.  گاهی برای توجیه داستانشان،  دروغ  نوشته اند.  رود عارابیوس،  که نوشته اند اسکندر و سپاهش،  در کشور هندوستان از آن گذر کرده اند،  شط العرب امروزیست،  و آنچه هندوستانی نوشته اند،  خوزستان است.  اریتیان،  سرزمین مردم اور،  شهری بنام مقجر در کشور عراق است،  نه در هندوستان.  عارابیت،  بیت مردم عرب،  در جنوب عراق است،  نه مصب رود سند پاکستان.  دوستکامی،  که در این داستان کذایی دوستکانی نوشته اند،  شرابدان مهریان بوده و اکنون در سوگواریها،  در آن آب یا شربت می ریزند،  در زمان اسکندر نمی شناختند،  ولی 500 سال بعد،  در زمان اشکانیان شناخته شده بود.  آتروپات، آذرپاد، واژه زمان شاهنشاهی ساسانیان است،  و در زمان سلسله هخامنشیان آنرا نمی شناختند،  چون زرتشتی دوره ساسانی نبودند.
      آتروپاد یا آذرپاد،  نگهبان آتش بوده است،  امروز پاد را بد گویند،  مانند، سپهبد، ارتشبد.   این هم نشانه آنست،  که اسکندر نامه ها چند سده پس از اسکندر نوشته شده اند،  آذربایجان، دگرگون شده آتروپاتان نیست.  آذربایجان یا آذر بیجان، از سه پاره ساخته شده،  آذر = آتش + بای = بی = بغ = ایزد + گان = جا = آذر با یجان = جایگاه آتش ایزدی.
      مینویسند سپاه اسکندر در راه رفت و برگشت،  به سغدیان با مردمی نیرومند،  به نام مماسن ها در افتادند،  ممسن = بزرگ بزرگان = مه و مس= بزرگ + ان،  در غرب استان فارس ایران است،  نه در بلخ و شمال افغانستان.  نوشته اند اسکندر به شهر نیسا نزدیک رود سند رسید،  و شهر نیسا را میان بیستون و همدان آدرس میدهند.  نسا،  نخستین پایتخت حکومت اشکانیان نزدیکی شهر عشق آباد کشور ترکمنستان امروزی بود، و آئین مهر از آنجا گسترش یافت،  که به آئین نسا یا نسارا شناخته شد.  یا نصا یا نصارای دوره های بعد،  مثل یلدا و اعیاد و مراسم ادیان دیگر.  نبرزن، نبرز یا شکست ناپذیر، پسنام مهر است،  که در زبان کردی نبز گفته میشود.  آئین مهر در زمان اشکانیان به امپراتوری روم رفت،  و دین همگانی شد.  رومیان واژه ایرانی نبرز را برای پسنام مهر بکار می بردند،  در چندین از صد ها مهرابه تاریخی بجا مانده امپراتوری روم،  دیوار نوشته و کنده کاری شده.  این نیز  میرساند این داستان دروغی چند صده پس از اسکندر نوشته شده.  پاگانیسم، کوسیان یا کاسیها یا کاسپین ها،  چون میخواستند اسکندر همه را شکست داده باشد،  800  سال از حکومتشان گذشته بود،  که   با نادانی،  با اسکندر کذائیشان آنان را هم شکست دادند،  چه بی سوادند آن تاریخ دانهایی که امروزه این چرتها را تاریخ میدانند.  شهر صد دروازه،  دامغان یا اطراف آن نیست،  گروهای مختلف باستان شناسان سالها همه آن اطراف را گشته اند،  شهر یه دروازه هم نیافتند!  گنده گویی کردن تا الکساندر چاخانی را مهم کنند.  رود آراکس را بجای کر دروغ نویسی  کرده اند،  در واقع ارس میباشد. 
      میتراسن، از نام بغ مهر گرفته شده،  که در هندوستان و امپراتوری روم میترا نام داشت،  و در زمان اسکندر در یونان شناخته شده نبود.  دروغ پردازان اسکندر مقدونی جغرافیا نمی دانستند و سواد هم نداشتند،  و برای بالا بردن و مهم کردن مردم کوچک و بینوای یونان،  داستان های دروغی مثل الکساندرس نوشته اند،  ولی با کلی غلط و اشتباه.  همه کشور ها و مردمی را  که در جهان  آن روز نام و نشانی  داشتند،  یا داستانی از آنها شنیده بودند،  به دست اسکندر بر انداختند.  صد ها نام دروغی  خیال بافی کردند،  که هرگز و به هیچ وجه اصالت ایرانی و هندی  ندارند،  و کاملا آشکارا دروغ هستند.
عقده و حقارت در دروغ ظاهر می شود
      این نمونه گفتار در رفتار و غارت و غیره،  از سربازان مقدونی نشان می دهد،  که سپاهی غارت گر نمی تواند راه های طولانی برود و جنگ های بزرگ انجام دهد.  هر آدم عاقلی متوجه می شود که دروغ بافی است،   در واقع این دروغها از عقده و حقارت می باشد.  در 500 سال گذشته صهیونیسم و استعمار،  دروغ های تاریخ را دانسته و بزرگ کرده اند،  تا اهداف خود را پیش ببرند،  و دشمنان ایران و ایرانی هم تکرار کرده اند.   تاریخ نویسان اسکندر نمونه هایی از رفتار سربازان مقدونی با پیکره ها را چنین بازگو کرده اند:  بنابر این وقتی که مقدونیها به امر اسکندر مشغول غارت شدند،  در میان خود آنها نفاق افتاد،  زیرا هرکس دشمن کسی می شد،  که غنیمتی بهتر به دست آورده بود،  و چون غنائم به قدری زیاد بود که نمی توانستند تمامی آن را بر گیرند،  ناچار غنائم را خوب و بد می کردند،  و بر سر چیز های گرانب هایی منازعه بین مقدونیها در می گرفت،  بنابر این لباس شاهی به دست چند نفر مقدونی پاره پاره می شد،  گلدانها و جام های گرانبها را با تبر خرد می کردند،  پارچه های فاخر و زیبا را می دریدند،  در نتیجه چنین شد که چیزی بی عیب به دست سرباز مقدونی نیفتاد،  حتی مجسمه ها را شکستند و ظروف را خرد کردند.
      در جایی دیگر پلوتارک چنین نوشته است:  وقتی اسکندر به قصر تخت جمشید وارد شد،  دید مجسمه بزرگی از خشایارشا به واسطه ازدحام مقدونیها به زمین افتاده،  او ایستاد و مانند اینکه مجسمه مزبور ذی روح باشد،  خطاب به آن کرد و گفت:  آیا باید بگذرم و بگذارم تو به زمین افتاده باشی تا مجازات شوی،  در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم؟  اسکندر این بگفت،  لختی در اندیشه فرو رفت و پس از آن بگذشت.  عقده روی کاغذ و داستان،  ایرانی ها بخود آیید و برای حفظ آبرو و غیرت ایرانی این دروغ ها را دور بریزید.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.
   توجه ــ  اطلاعات بیشتر،  و پرسش و پاسخ های دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران را در گفتمان دروغ های تاریخ بخوانید.
پیکره مقدس میترایی
      که به دروغ می گوند مجسمه هرکول است،  و آنرا نشانی و سندی از حمله اسکندر مقدونی به ایران می نامند.  این پیکره در سال 1327 خ،  در محل کنونی کشف شد.  زمان ساخت آن حدود 150 ق.م،  تعیین کرده اند،  که برابر با اواسط سلطنت مهرداد اول اشکانی معروف به اشک نهم است،  البته این زمان جای باز نگری علمی جدید دارد.  کتیبه ای در پشت این پیکره به زبان آشوری است،  این زبان بسیار قدیمی تر از زمان پیدایش خط یونانی می باشد.  نمونه این مجسمه که مانند ایزد مهر است،  در چندین معبد میترایی اروپایی وجود دارد،  که بسیار شبیه هم هستند.
   عکس پیکره مقدس میترایی ایرانی،  که به اشتباه یا دروغ می گویند مجسمه هرکول یونانی است،  عکس شماره 1410.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
تاریخ ارسال: دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 02:15 ب.ظ | نویسنده: انوش راوید | چاپ مطلب
( تعداد کل: 9 )
   1      2   >>
صفحات

وبسایت ارگ انوش راوید